گنه کرده سوی تو باز آمدم
تهی کيسه و پرنياز آمدم
درون رشحه رشحه برون ريش ريش
دو زانو نشسته سرافکنده پيش
مرا مايه نبود که سودا کنم
زبانم نيارد خدايا كنم
خدايا به پيش تو شرمنده ام
اگر روسياهم ، تو را بنده ام
تو خود آگهي زانچه من كرده ام
نه بر كس كه بر خويشتن كرده ام
خدايا به فرياد اين بنده رس
كه جز تو اميدي ندارد به كس
كس او را انيس و مددكار نيست
به جز تو ، اميدش به ديّار نيست
روا نيست او را چنين وا رهي
در اين ورطه ي هول تنها نهي
تو راضي مشو شرمساري كشم
به پيرانه سر بار و خواري كشم

*(از مرحوم منوچهر مطيعي)
  
نویسنده : سمن ; ساعت ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ امرداد ۱۳۸۱