قرار بود امروز با مامان و بابام بريم شمال .اما ديشب من برنامه سفر رو بهم زدم.آخه من حوصله شلوغي زياد رو ندارم.اونجا هم كه دعوتمون كرده بودن كلي مهمون ديگه هم علاوه بر ما داشتن و مطمئن بودم كه بهم خوش نميگذره.مامانم ديشب راضي شد وچيزي نگفت.اما الان با هم دعوامون شد نميدونم مامانم با وجوديکه دلايل منو ميدونه اما چرا اينقدر اصرار ميكنه؟ بدون منم كه راضي نميشه بره.اي خدا ديوونه شدم.مثل اينكه مامانم نميخواد تمومش كنه.فعلا برم تا بعد.   
نویسنده : سمن ; ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ شهریور ۱۳۸۱