مقصد

اولا كه سلام من برگشتم.راستش طاقت دوری نداشتم.اين يكي دو روزه هم روحيه ام عوض شد و سرحالترم.فكر كنم بيشتر به خاطر فشار كاري قاطي كرده بودم.اما حالا كه خوبم.پس قدر اين لحظه رو ميدونم .

---------------------------------------


گاهي تو بعضي كتابا نكته هايي هست كه به راحتي ازشون ميگذريم.در حاليكه بارها در مسير حركت زندگي بهشون برمي خوريم. چه خوبه كه هر كتابي رو چندبار بخونيم تا بتونيم كامل دركش كنيم وبهتر از اون اينه كه اون نكات زيباي هر كتاب رو به عنوان يه درس يادداشت كنيم.
حتما كتاب ”آليس در سرزمين عجايب“ را خونديد.درقسمتي از اين داستان آليس به چهارراهي ميرسه كه هركدوم به يه سمت ميره و نميدونه كه بايد به كدوم يك از اين جهات بره.يه گربه رو ميبينه وازش كمك ميخواد وميپرسه:
” اي پيشي پشمالو! ممكنه به من بگي كه از اينجا، كدوم راه رو انتخاب كنم؟ گربه جواب ميده كه :بستگي داره كه دلت بخواد به كجا بري؟آليس ميگه : چندان اهميتي نميدم كه به كجا برم.واين بار گربه ميگه: پس ديگه فرقي نميكنه كه از كدوم راه بري!!! “
چه حقيقت تلخيه وقتي ندونيم كه كجا ميخوايم بريم.هر راهي ميتونه ما رو ببره به همون جايي كه نميدونيم كجاست.
وقتي ميخوايم بريم سفر ، اول مقصدمون رو تعيين ميكنيم .اما چرا تومسير زندگي كه اين همه پيچيده است و فراز ونشيب داره مقصدمون رو تعيين نمي كنيم؟چرا خودمون رو مي سپريم به جريان رودخونه زندگي كه اون هر جا رفت ما رو هم با خودش ببره.
اگه ميخوايم موفق باشيم،اگه ميخوايم از يكنواختي زندگي خارج بشيم،اگه دنبال آينده خوبي هستيم،اگه خواهان پيروزي هستيم ،پس هدف و مقصد خودمون رو مشخص كنيم وتا رسيدن به مقصد از تلاش دست برنداريم.

نيچه ميگه: كسي كه چرايي براي زندگي كردن داشته باشه،با هر چگونه اي خواهد ساخت.


  
نویسنده : سمن ; ساعت ۱:٤۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۸ شهریور ۱۳۸۱