سلام به همه دوستای خوبم.اين چند روز حسابی مثل هميشه منو شرمنده خودتون کردين.راستش اصلا حالم خوب نبود و حال و حوصله ای برای نوشتن نداشتم. امشب ديگه روم نشد که در مقابل اين همه لطف همينطور سکوت کنم.از تک تکتون ممنونم.

-----------------------------------------

چند روز پيش نوشته بودم که مشکوکم البته اون حدسهام اشتباه از آب دراومد.اما خوب بعد از اون يه حدسهاي ديگه زدم كه تا حدود زيادي درست بود اما امروز ديگه به يقين تبديل شد.اونم بعد از خوندن پيغامي كه يه دوست با عنوان ” بدنام“ نوشته بود.
دوست خوبي كه اين عنوان رو هيچ كس شايسته تو نميدونه ؛ دلم ميخواد كه با اسم خودت برام بنويسي.چون ميدوني كه ميشناسمت... و مي دوني كه ....
  
نویسنده : سمن ; ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸۱