به ياد او

يکی دو ساعت ديگه سالگرد فوت پسر داييمه.هيچ وقت تلخی اون لحظه ای که خبر فوتش رو به ما دادند فراموش نمی کنم.کاملا بهت زده بودم.هيچ کدوم نمی تونستيم باور کنيم که اون اتفاق وحشتناک برای سعيد افتاده باشه.هر کدوم زمزمه می کرديم که نه! دروغه.اما حقيقت بود.حقيقتی تلخ برای ما، اما شيرين برای خودش.برای اون که ديگه آروم گرفته بودو از این دنیا رها شده بود.
نگاه های جستجوگرانه پدرومادرش به دنبال او بود،اما فقط خاطرات رو در گوشه وکنار می ديدند.
تمام لحظات خوب و شيرين دوران کودکی برای من زنده ميشد و من به ياد او و به ياد تمام اون لحظه ها اشک ميريختم.
خيلی عجيبه گاهی خاطره های زيادی از يه نفر داريم اما بعد از مدتی به فراموشی سپرده ميشن.اما به محض اينکه اون شخص از پيش ما ميره اون خاطرات مثل فيلم سينمايی در ذهن مرور ميشه وتازه اون موقع افسوس گذشته رو ميخوريم.اما افسوس که خیلی دیره.اون لحظاتی که می تونستيم از وجودش بيشتر استفاده کنيم رو به سرعت و راحتی از دست دادیم.
مرگ هميشه در يه قدمی ماست.اما هميشه اونو بعيد ميدونيم.برای همين هيچ وقت سعی نميکنيم که کينه ونفرتها رو از بين بريم.نهال دوستی رو در دلمون بپرورونيم.سعی نميکنيم که زندگی رو برای خودمون و اطرافيان شيرين کنيم تا وقتی که در بينشون نيستيم خاطرات خوب ازمون باقی بمونه.
سعيد عزيز! تو برای همه فقط خاطرات خوب به جا گذاشتی وتک تک اونها،نشون دهنده روح پاک و مهربون تو هستند. روحت شاد   
نویسنده : سمن ; ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ مهر ۱۳۸۱