به سوی دوست

ديروز برای اولين بار این سعادت نصيبم شد که به زيارت جمکران برم اونم همراه با يه سری از دوستان پرشين بلاگ وبه همت آقا پوریا.اين جور سفرها معلومه که چه حال و هوای عرفانی داره.آدم لذت ميبره. زيارت عاشورا هم که خونده بشه ديگه اون حس قابل توصيف نيست.راستش خيلی به اين دلهای پاک حسوديم شد.مخصوصا به حال يه نفرخیلی غبطه خوردم.چون نميدونم راضيه که اسمشو ببرم يا نه اسمی ازش نميبرم.دلهای مشتاق،دلهای دریایی همه مشتاق زيارت حضرت هستند.
خدايا! همه با خلوص نيت با تو و امامت راز ونياز کردند.همه محتاج نگاه تو هستيم.هر چند که هيچ وقت نگاهتو از ما دريغ نکردی.خدایا! حاجت همه بنده هاتو روا کن.
«یارب دعای خسته دلان مستجاب کن»
مطمئنا دوستان دیگه بهتر از من این سفر رو توصیف می کنند.الان رفتم به وبلاگ یارآشنا سر زدم.یه نکته هایی از سفر نوشتند.جالب بود.یه سر بزنین.
حالا منم برای اینکه این خاطره ام رو اینجا ثبت کنم،کمی مینویسم.
همسفرا که همشون خوب،خونگرم،اهل معرفت.سایموند ، مردی پشت پنجره،جوان امروز،آقای سفیر،یارآشنا،آقا فردوس که بالاخره زعفرون نیاورد،لولک که مدام شیطونی میکنه ودرس نمیخونه، دنیازده با معرفت و خیلی خونگرم،دراوج تنهایی که هرچی ازگرمی و محبتش بگم کم گفتم،ورود دختر وپسر ممنوع عمه و خواهرزاده مهربون،زینب عزیز ،فاطمه جان،سمانه خانم، حامی که یادم رفت بپرسم که این سفر مشهد بالاخره چی شدو آقا پوریا که اونم باز هر چی از زحماتش بگم خیلی کمه،و...وای بقیه اسمها یادم رفته، کمک کنين.
اول رفتیم زیارت حرم حضرت معصومه، بعد شام خوردیم که خوشبختانه چیزیمون نشد و فکر کنم که همه سالمیم، بعد هم که زیارت جمکران،وبعد زیارت عاشورا.وای که چه معرکه بود.
بعد هم که راهی تهران شدیم.آقا پوریا هم که خدا خیرش بده مدام به ما قاقانونوچه میداد که بخوریم.خواهرم که به خاطر خوردن پشت سرهم دوغ و بستنی ولواشک مریض شد.حالا اين دنيازده چطور مريض نشد نميدونم.
خلاصه خیلی خوش گذشت.همش هم به خاطر زحمتای دلسوزانه آقا پوریا و خانوادش بود.اجرشون با آقا امام زمان.
راستی به یاد همه اونایی که یا تو وبلاگشون نوشته بودن ویا بهم گفته بودند که دعا کنم بودم.آبجی مثبت،پریا،پسر ایرونی،داداش سامان و... .
اماهر چی دیروز خوش گذشت وفکرم آزادبود، امروز حسابی قاطی کرده بودم.آخه فردا یه مشکلی دارم که نمیدونم چطور حلش کنم؟
دعا کنين که هر چه زودتر طراحی اين سايتی که بدجوری درگیرشم، تموم شه.وقتی تموم شد بهتون ميگم که سايت کجا بود ومن چرا اینقدر دردسر کشیدم!
راستی يه جمله نغز بگم ديگه ميرم:
زن بزرگترين آژانس خبرنگاريست،زيرا هميشه دستگاههای گيرنده گوشی و پخش کننده زبانش کار ميکند.
  
نویسنده : سمن ; ساعت ٢:٥۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٠ مهر ۱۳۸۱