عجب همتی

سبحان الله...سبحان الله...سبحان الله...
نمی دونم شبهای تهرون رو امشب دیدین یا نه؟اگه ندیدین پیشنهاد می کنم اگر فردا فرصت داشتین والبته اگه تهران بودین حتما ببینین.
یه خانمی اومده بود ،لیسانس زبان ایتالیایی،که هم نابینا بود و هم ناشنوا.اما خیلی راحت و صریح صحبت میکرد.اگه اشتباه نکنم در ده سالگی بر اثر یه بیماری ،بینایی وشنواییشو از دست داده بود.
خواهرش با انگشت خود اون خانم جملات رو روی کف دستش می نوشت و ایشون با تمرکزی که میکرد و حس لامسه،متوجه جمله میشد و به این نحو پاسخ سوالاتی رو که ازش میرسیدن میداد.واقعا عجیب و حیرت آور بود.
وقتی از ایشون سوال کردند که چه جوری در امتحانات دانشگاه شرکت میکرده،گفت: چشم چپ من کمتر از یک دهم دید داشت و من سوالهای برگه رو کلمه به کلمه و خیلی آروم میتونستم بخونم ودر نوشتن هم که مشکلی نداشتم وبرای خوندن جزوه ها دوستانم قسمتهایی رو روی دستم می نوشتن تا من به خاطر بسپرم.
این خانم یه حرف خیلی قشنگی زد .گفت:هیچ وقت ظواهر رو نبینین.در پشت ظواهر حقیقت بزرگی نهفته.
نمیدونم داستان برهما و قدرت خدای گونه انسانها رو که ۱۳ شهریور نوشته بودم رو خوندین یا نه؟این خانم هم یکی از اوناییست که اون قدرت رو در وجود خودش کشف کرده.همت کرده، به خدای عظیم توسل کرده وبه اینجا رسیده که سربلندتر از من و امثال من که به قول معروف چهار ستون بدنمون سالمه ایستاده.
من که واقعا از خودم خجالت میکشم.خدایا کاش فقط یه اپسیلون از همت اونو داشتم

---------------------------


راستی همسفرای جمکران،چند تا عکسی که گرفتم ظاهر شد.اونایی که تو عکس بودن ،اگه عکسها رو میخوان بهم خبر بدن تا براشون چاپ کنم.
الان تو وبلاگ قمار عاشقانه یه مطلب درباره غم وشادی دیدم.جالب بود.میتونین یه سر بزنین.   
نویسنده : سمن ; ساعت ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٤ مهر ۱۳۸۱