عروسك

واي كه من چقدر اين آواز ستار رو دوست دارم.
می شد از بودن تو ، عالمي ترانه ساخت
با تو مي شد كه صدام ، همه جا رو پر كنه
تا قيامت اسم ما،قصه ها رو پركنه
اما خيلي دير دونستم ، تو فقط عروسكي
كور و كر بازيچه باد ، مثل يك بادبادكي
دل سپردن به عروسك ، منو گم كرد تو خودم
تو رو خيلي دير شناختم ، وقتيكه تموم شدم
نه يه دست رفيق دستام ، نه شريك غم بودي
واسه حس كردن دردام ،خيلي خيلي كم بودي
توي شهر بي كسي هام ، تو رو از دور مي ديدم
با رسيدن به تو افسوس ،به تباهي رسيدم
شهر بي عابر وخالي ، شهر تنهايي من بود
لحظه شناختن تو ،لحظه تموم شدن بود
مگه مي شه از عروسك ، شعر عاشقونه ساخت
عاشق چيزي كه نيست شد ، روي دريا خونه ساخت....   
نویسنده : سمن ; ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ امرداد ۱۳۸۱