هم خوشحال هم ناراحت

بعد از تموم شدن یه روز کاری خسته کننده،چقدر مزه ميده که يه دوست جون عزيز و خوشحال رو ببينی.وای که چه سورپريزای باحالی هم برات داشت.اشعارحضرت مولوی ،صدای زیبای مرحوم فرهاد ودو تا کتاب زیبا.خيلی خوب بود.کلی انرژی مثبت گرفتم.بعد از اينکه اومدم خونه فهميدم که انگار اون مشکل من قرار نيست به اين راحتيها حل بشه.اگه درست نشه سمن جدی جدی سر از تيمارستان در مياره.اما من مقاومت ميکنم ودیگه رودروایسی نمیکنم. ناسلامتی،سلامتيم واجبتره.
راستی:
ما زنده از آنيم که آرام نگيريم
موجيم که آسودگی ماعدم ماست
  
نویسنده : سمن ; ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ آبان ۱۳۸۱