قانون

صبح داشتم ميرفتم سرکار.سوار تاکسی بودم.يکی از خيابونا گردش به چپ ممنوع بود و راننده به خاطر اينکه دو سه دقيقه زودتر برسه از اون خيابون رفت که سر خيابون چشمش به جمال آقا پليسه روشن شد.به سمت راست پيچيد و کمی پايينتر دور زد.اما بعد از اينکه دور زد افسر اونو ديد و ماشين رو نگه داشت.يه آقايی که وقتی باموبايل صحبت میکرد مشخص شد از جامعه پزشکان هستند عصبانی شد وگفت:آخه چرا اين بنده خدا رو نگه داشته؟مگه چیکارکرده؟آقايی ديگه جواب داد به خاطر اينکه خلاف کرده.
پزشک:خوب ميخواد پول دربياره برای زن و بچه اش.جرم که نکرده!!!گوشت روکيلويی ۴۰۰۰ تومان بايد بخره.ازکجابیاره.میدونی تا شب چندبار باید این مسیر روبیاد وبره؟
اون يکی آقا:بله آقا درسته.هممون درگير اين موضوع هستيم.اما اگه جريمه اش ميکنند تقصير خودشه.به جای اينکه ۵۰۰۰ تومان جريمه اش کنند ميتونه چند دقيقه ديرتربرسه.
راننده برگشت وگفت خوشبختانه ۱۰۰۰ تومان جريمه کرد.
پزشک:آقا جون کار خوبی میکنی که از اینجا میایی.منم خودم همیشه همینکار رو میکنم. میدونی چرا؟چون تو این مملکت باید هم اینجوری برخوردکرد.اگه خواستند برای طرح ترافیک هم الان جریمه ات کننداین قبض رونشون بده بگو الان جریمه ام کردند.
کمی بالاتر آقايی که ميگفت راننده خلاف کرده پياده شد.به محض اينکه در روبست آقای پزشک گفتند پياده شو که داری دم از قانون ميزنی.شکمش سیره خبر از هیچی نداره.آخه آقا تو هم کلی خرج داری.آخه وقتی از بالا میچاپند چرا ما نچاپيم؟چرا بذاریم حقمون رو بخورند؟ اول صبحی با سخنان نغز اين پزشک خواب حسابی خواب از سرم پريد.
راننده:آقا ما راننده ای داریم که شب به شب ساعت ۸ باید بیاد یکی از این افسرهارو برسونه خونش.اینا به اندازه کافی حق وحساب از مامی گیرند و....
کاری به جمله آخر راننده ندارم اماکاش پزشکی که ساليان سال درس خونده و به خيال ما خیلی فهمیده است،می فهميد که اگه اين مملکت بی نظمه تقصير ماست.ماييم که شونه از زير بار مسووليت خالی ميکنيم.همش ميگيم به من چه؟وکارمون رو ميندازيم به عهده ديگران.يه جامعه تشکيل شده از من،تو و بقيه.هرکدوم مسوول هستيم که وظايفمون رو انجام بديم.وقتی من قانون رو رعايت نکنم چرا انتظار دارم که ديگری قانون رو رعايت کنه؟همين ترافيکی که هر روز درگيرش هستيم به دليل بی مبالاتی ماست.همين ورود ممنوع ها،گردش ممنوع هاو....اگه هرکدوم اونقدر وجدان داشته باشيم که قانون رو رعايت کنيم وضع به اين روز درنمياد.
مدتی پيش تو ترافيک يکی از کوچه های یه طرفه گيرکرده بودم.همين بين ديديم که يکی ورود ممنوع وارد شده اونم تو اون شلوغی و پشت سرهم به راننده ها بد وبيراه ميگه که چرا بهش راه نميدن بره؟!!!واقعا جای يه دوربين اونجا خالی بود.واقعا این منظره ديدنی بود.
مدام غر نزنيم که مملکت اين جوره، اونجوره،بی نظمه و چون بینظمه ماهم هرکاری دلمون خواست بکنیم.فقط کافیه هرکدوم از خودمون شروع کنيم.از همین مسائل روزانه به ظاهر کوچک.بسم ا...

-----------------------------------------------


يکی از دوستای خوبمون به کمک و راهنمايی بقيه دوستان احتياج داره.يه سر به وبلاگش بزنين.دو ديوونه با يه زنجير هم شديدا به کمک احتياج داره.   
نویسنده : سمن ; ساعت ٩:۳٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ آبان ۱۳۸۱