چرا کدورت؟

خیلی ادعات ميشه؟به اين زودی همه چی رو فراموش کردی؟تمام خوبيهايی رو که فلانی در حقت کرد؟هيچ کس ندونه تو خودت بهتر ميدونی که چه لطف هايی کرد.اما....
جدّا چرا اينقدر راحت گذشته خودمون رو فراموش ميکنيم؟به محض اينکه به يه نوايی ميرسيم خودمون رو برتر از ديگران ميدونيم.بقيه بد ميشن ما خوب!
اين جور آدما ميگن کلاس ما ديگه به شما نميخوره.آره راست ميگن.بقيه بلد نيستند با تيپ و قيافه های عجيب غریب با پُز و افاده های آنچنانی خودنمایی کنند.به خاطر اینکه برای خودشون زندگی میکنند نه برای دیگران.لزومی نمیبینند که به دیگران بگن فلان لباس رو از فلان جا فلان قیمت گرفتن.نمی گن واه واه بچه من شکلات ایرانی بخوره؟نمی گن اَه اَه چرا لباست این شکلیه؟چرا کفشت اینجوریه؟
آخه بابا یه نگاه به چند روز قبلت بنداز ببین اگه زندگیت خوبه دلیلش چی بوده؟بدون رحمت و لطف خدا هم مگه کسی زندگیش جلو میره؟محبت های کسی رو که بیشتر از همه حتی مادر و پدرت برات زحمت کشیده رو فراموش نکن.چرا الکی میخوای آشوب بپا کنی؟اونم سر مسایل جزیی که آدم خنده اش میگیره.مگه تا کی زنده هستی تا یکی بهت یه حرفی میزنه ، کاهی رو کوهی میکنی چهار تا هم میذاری روش جنگ و دعوا راه میندازی؟همه اَخ هستند.همه دهاتی هستند فقط تو شهری هستی.به فرض هم حرفی بهت برخورد،خدا یه دل داده به همه آدما که تو میتونی اون حرف رو اونجا پنهون کنی و کسی هم متوجه نشه نه اینکه یه شیپور بگیری دستت هوار هوار کنی.کلی آدم با حرفهای خودِ تو رنجیدند اما به روی خودشون نیاوردن.وقتی حرفی رو ازت شنیدن یه گوششون در بوده یکی دروازه.هیچ وقت فکر کردی که شاید تو مقصر باشی؟دقت کردی که چرا اطرافیان نزدیکت هم دل خوشی ازت ندارند؟یه نفر بَده،دونفر بَدن همه بد میشن؟اکثر رنجش هایی هم که ازت بوجود اومده به خاطر همین بوده که خیلی به خودت نازیدی.خیلی به دیگران فخر فروختی.فکر کردی از هر نظر به بقیه ارجحیت داری.اما دست بالا دست زیاده.چرا اونایی رو که در اوج ثروت،مقام و...خودشون رو نباختند نمی بینی؟
به جای اینکه سعی کنی از دیگران ایراد بگیری ،به جای اینکه سعی کنی به قول خودت باکلاستر بشی کاری کن که از نظر رفتاری و معنوی یه کم تغییر کنی.

-------------------------------------------------------------------

از همه دوستانی که میان سر میزنن و من هنوز نتونستم برم بازدیدشون رو پس بدم عذرخواهی میکنم.یه دوست عزیز که خیلی منو شرمنده کرده بود واقعا نمیدونم چه جوری باید تشکر کنم.ایشاالله لیاقت این همه لطف رو داشته باشم.از نیچه،بی قرار،آقااشکان وآقا سعید،فرزانه جون،پسرایرونی،زیبای خفته عزیزم،افسون مهربون که منو تنها نمیذارن بسیار ممنونم.راستی حتما يه سر به وبلاگ کيمياگر بزنين وشعری که اول آذر نوشته رو حتما بخونين.بازم از همه ممنونم.شرمنده که یه سری از دوستان اسمشون از قلم افتاد وبازم شرمنده که طولانی شد.البته از نظر طولانی بودن متن به پای انگوری نميرسه.   
نویسنده : سمن ; ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ آذر ۱۳۸۱