سمن باز ميگردد!!!(چه بد؟؟؟؟)

سلام به تک تک دوستای گل و عزیزم
من اومدم با یه دنیا حرف.این مدت اونقدر منو شرمنده محبتای خودتون کردین که واقعا نمیدونم چی بگم؟ همتون رو دلواپس کردم.
راستشو بخواین حال من اونقدر گرفته بود که نمیتونستم هیچی بنویسم.اگه میخواستم بنویسم فقط داد وبیداد مینوشتم.فقط ناله میکردم.حتی نمیتونستم جواب تلفن بدم و با دوستانم صحبت کنم.چون میدونستم کسی که میدونه من مشکل دارم بخواد یه چیزی بپرسه فورا اشکم سرازیر میشه.
رفتن لازم بود.برای اینکه بتونم آرامش از دست رفته رو به دست بیارم.بتونم بیشتر فکر کنم.بشم همون سمنی که قبلا بودم.سرشار از انرژی.همونی که خستگی حالیش نمیشد.این امتحان لازم بود برای اینکه خیلی درسها بگیرم.راستش شعله نفرت هنوز تو دلم داره زبونه میکشه.اگه بگم الان خیلی خوبم ، اگه بگم هیچ کینه و کدورتی تو دلم نیست اگه بگم بخشیدم کسی رو که باید ببخشم دروغ گفتم.
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هائل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها
تا وقتی که از یکی که انتظار ندارین به بازی گرفته نشین، نمیدونین چی میگم.
من از بیگانگان هرگز ننالم
که با من هر چه کرد آن آشنا کرد
ایشالله که هیچ وقت برای هیچ کدومتون پیش نیاد.واقعا نمیدونم بعضیها چطور به خوشون اجازه همچین رفتارهایی میدن.به قول یکی از دوستان امیدوارم یه روزی سرطان وجدان بگیرند.
مرور زمان بهتر از هرچیزی میتونه التیام دهنده دردهای درونی باشه.خدا رو شکر که تا حدی بهترم.
به عنوان یه خواهر کوچیکتر میدونم که میدونین اما میخوام یادآوری کنم که هیچ وقت حقیقت رو کتمان نکنین.قبلا تو نوشته هام گفتم یه حرف راست هرچقدرتلخ، همچین آدمو آروم میکنه که صد تا دروغ نمیتونه اینکار رو بکنه.هیچ وقت احساسات کسی رو به بازی نگیرین.ارزشهای انسانی روفراموش نکنین.فراموش نکنین که انسانها با خاطرات زیباشون زنده هستند و نفس میکشند.نذارین خاطرات زیبا از ذهنها پاک بشن.
دیشب به این فکر میکردم که حیف نیست این همه دوستای خوب و باارزش دارم به چیزهای بی ارزشی که از دست دادم فکر کنم؟به آدمهایی که ارزش دوست داشتن ندارن فکر کنم؟حیف نباشه که از دوستای خوبم فاصله بگیرم؟پس کی روحمو در کنار دوستانم ترمیم کنم؟
دوستایی که هر کدوم به یه نحوی ابراز لطف کردند.ایمیل،پیغام،نظر.دیشب که بالاخره تلفن رو وصل کردم یکی از دوستای عزیزم زنگ زد تا گفت سلام،زدم زیر گریه.نتیجه اش اینکه اون رو هم ناراحت کردم و به گریه انداختم.هرچند که بعدش حرفایی که بهم زد خیلی دلگرم کننده بود.و یا اون دوست مهربونی که امروز حسابی از دستم عصبانی شد که چرا جواب تلفن رو نمیدی و کلی غر زد.البته کاملا حق داشت.
دوست خوبم که مدام منو تشویق به نوشتن کرد و همینطور هکر مهربون.مهران عزیز که وقتی دیشب ایمیلشو دیدم انگار دنیا رو ،رو سرم خراب کردند.مهران جان امیدوارم که شایستگی این لطفها رو داشته باشم.وکیل عزیز که همیشه جویای حالم بودند.دوستای گل دیوونه خونه.انگوری خوش قلب.
برادر عزیزم محمد(بچه کویر) که وقتی نوشته وبلاگشو میخوندم اشک میریختم. پرهام و امیر عزیز که وقتی نوشته هاشون رو خوندم تا مدتها فکرمیکردم.مخصوصا با شعری که امیر نوشته بود(سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند.من عاشق این شعرم.چون اسم منو با تفال به این غزل حضرت حافظ ،سمن گذاشتند).دوستای خوبم ئه سرین و شوان. سعید،سروش، سیاوش،مهرام، ایلیا،ایرباس،لولک و بولک ،پوریا،حسین ( دعا میکنم اون چیزی که مصلحته برات پیش بیاد)،عمه خانم گل،دلم گرفته،سارای عزیزم،آزادمرد،دفتر عشق،علی کوچیکه،مژگان بسیار عزیزم و…. وهمینطور اون دوستای عزیزی که وبلاگ ندارن اما منو مورد لطف قرار دادن از همتون ممنونم.کاش لیاقت این همه مهربونی و صفا و صمیمیت رو داشته باشم.
این چند روز به وبلاگهاتون سر زدم.چون واقعا نمیتونستم خودمو از خوندن نوشته های زیباتون محروم کنم.
میگن عالم بی عمل به چه ماند؟به زنبور بی عسل.نمیخوام بگم عالمم.اما جالب بود برام که این مدت اکثر دوستان منو به یه نحوی به نوشته های خودم ارجاع دادند.مخصوصا به داستان فاخته و همینطور نوشته های دیگرم.
بچه کویر نوشته بود: جوجه فاخته که همه ي تخمها رو از لونه قناري عاشق انداخته بود بيرون وقتي داشت پر ميکشيد , دل کوچيک قناري عاشق که اون رو جاي همه و قد همه دوست داشت, تنها ديد و غمگين, شروع کرد به نوک زدن , يکي , دو تا , سه تا ,... قطره قطره خون رو از دل سرخ پرنده ي عاشق سرازير کرد : - پرنده چرا نميخوني؟ هنوز که نفس داري! + قناري خوند و تا قطره هاي آخري که توي دل خسته ش مونده بود - پرنده بلندتر! + صداي قناري عاشق کم کم وایستاد , جوجه فاخته اخرين نوک رو زد , اخرين بند ها رو کَند , دل قناري عاشق شکست, جوجه فاخته پر زد و پرزد, دور شد و دورتر....
به گفته دوست عزیزم امیر دارم سعی میکنم که خاطره ها رو از ذهنم پاک کنم.امیدوارم که موفق بشم.
آقا آریا! فکر کردی که من در اینجا رو تخته کردم؟نه خیر!من گفته بودم فعلا خداحافظ.نگفته بودم که الی الابد خداحافظ!
راستش الان که دارم اینا رو مینویسم احساس خوبی دارم.یه جوری دارم سبک میشم.
و اما دوست جونم که تو پیغامش منو بدجوری نفرین کرده.آخه خوش انصاف خوبه منم دعا کنم تو هم برگردی همون جایی که قبلا بودی؟آمین!در ضمن دوست جون به زودی در اینجا مینویسد در کنار من.حالا میگین :گل بود به سبزه نیز آراسته شد.
خواهر خوب و گلم که فکر کنم این چند روز از دست سمن بداخلاق خیلی ناراحته.اما میدونم که خیلی مهربونتر از ایناست که بخواد از من دلگیر بشه.مگه نه؟؟؟تازه دلتم خیلی برام تنگ شده.مگه نه؟؟؟
خوب حرفامو زدم.گفتم که برگشتم.به هر حال اینجا بهترین جاییه که من میتونم احساسمو بیان کنم.از ناراحتیهام بنویسم از شادیهام.
بگم که از داشتن این همه دوست خوب خیلی خوشحالم.بازم از همتون عذرخواهی میکنم.
طنز زیر رو به پیشنهاد کیمیاگر تقدیم میکنم به تک تک شمادوستای نازنین.
روزی یکی از دوستای برنارد شاو بهش میگه:شاو! تو خیلی آدم خوب و مثبتی هستی(مثل من) فقط یه ایراد داری.میگه: خوب ایراد من چیه؟میگه: اینکه خیلی پول دوستی و همش دنبال پولی.شاو میگه: تو دنبال چی هستی دوست من؟میگه: من دنبال شرافتم.شاو جواب میده:خیلی طبیعیه دوست عزیز.چون هر کسی میره دنبال چیزی که نداره!!!!(دلم میخواست از این خنده هایی که تلویزیون برای برنامه هایی مثل لحظه ها میذاره میذاشتم.)
سال نو میلادی هم مبارک!

اینم تقدیم به دوستای گلم


اگه عکس ديده نميشه کليک راست کنين آدرس عکس رو تو browser بنویسین.اگه نبینین من دق میکنما.   
نویسنده : سمن ; ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ دی ۱۳۸۱