کنسرت موسيقی!

آخیش چقدر دلم برای خونه ام تنگ شده بود.چند روزپیش که اومدم بنویسم دیدم پرشین بلاگ خرابه.بعدش هم فرصت نوشتن نشد.اما تصمیم دارم از این به بعد مرتب بنویسم.البته نه هر شب!
بعد از دو روز کاری خسته کننده وقتی برای یه کنسرت دعوت بشی اونم از نوع کنسرت موسیقی چهل دف کردستان با کله میری.
اما وقتی پارچه تبلیغاتی روی در فرهنگسرای شفق رو بخونی که نوشته« اجرای حرکات موزون کردی» یه کم حالت گرفته میشه.اما مگه اجرای حرکات موزون بده؟(نمیدونم چرا نمیگن رقص؟) فکر میکنی که خیلی خوبه دوساعت بشینی و از این حرکات موزون ببینی و لذت ببری.وارد سالن میشی.شروع میکنند به پخش یه فیلم درباره موسسه خیرین صالح.تازه دوزاریت میفته که این برنامه به نفع اون موسسه است.بازم میگی ایرادی نداره.بعد از فیلم یه آقایی از اون نوع آدمایی که تو سالنهای عروسی تقلید صدا میکنند و لطیفه های شنیدنی تعریف میکنند مشغول هنرنمایی میشه.بعد از کلی صحبتای جانبی مجری برنامه ،یه گروه موسیقی پنج نفره که کاش چهار نفر بودند و خواننده خوش صدا را با خودشون نمیاوردند مشغول اجرای موسیقی کردی شدند و الحق که بسیار زیبا نواختند.
دوباره یه سری پارازیتهای مجری و صحبتای چند نفر از هنرمندان سینما و بعد از اون نوبت به اجرای حرکان موزون کردی رسید.چه کردند هنرمندان جوان کردستانی.از اون برنامه دو ساعته فقط همین نیم ساعت به دل مینشست.
یکی از هنرمندان قدیمی سینما به نام آقای بهمن مفید حکایتی رو برای تشویق مردم به امور خیریه تعریف کردند که من خوشم اومد و اینجا مینویسم:
بنده خدایی پیش یکی از متمولین اون زمانهای دور رفت و گفت:تو که اینقدر ثروت داری کمی رو هم در اختیار من قرار بده.گفت:تمام ثروت من برای تو،اما تو جفت چشماتو به من بده.گفت:پس من چطوری ببینم؟نمیشه.گفت: پس در مقابل تمام ثروت من ،دستاتو به من بده.گفت: نه نمیشه.من به دستام احتیاج دارم.گفت:دو تا گوشِت برای من.گفت نه نميشه.هرچی اون آقا گفت، اين آقا قبول نکرد.مرد متمول گفت:ببین تو چقدر ثروت داری که حاضر نیستی از دستشون بدی و هیچ وقت شکر این همه ثروت رو بجا نمیاری.واقعا اکثرما به این همه ثروت عظیمی که داریم فکر نمیکنیم.وقتی از نظر مالی تامین باشیم اما سالم نباشیم فایده ای داره؟وقتی حتی این همه ثروت نتونه بیماریمون رو معالجه کنه و بیماری باعث بشه از زندگیمون لذت نبریم بازم ثروتمندیم؟
درحاشیه (به روش لولکی):
در برنامه امشب يه حاج آقاي معممی حضور داشتند.انتهای برنامه زمانيکه مجری برنامه بعد از اينکه اجرای برنامه رقص(حرکات موزون)تموم شد و ميخواستند به هنرمندانی که اونجا ايستاده بودند تقديرنامه بدن درخواست کرد که حاج آقا به روی سن بيان.هنرمندان هم فهميدند که ديگه خبری از تقديرنامه نيست.برای همين با همون حالات موزون با آوای سرنا و دهل شروع به رقص کردند تا سن رو ترک کنند.اين کار هماهنگ شد با اومدن حاج آقا به روی سن و ايجاد يه حلقه به دور ايشون.صحنه جالبی شده بود و ايشون هم وقتی خودشون رو در اون حلقه ديدند مجبور شدند با يه حرکت سریع دست،دو نفری رو که دست همدیگه رو گرفته بودند از هم جداکنندو راه را برای رفتن به پشت تريبون باز کنند.به محض اینکه شروع به صحبت کردند دیدم که مردم قیام کردند و از سالن بیرون رفتند و حدود ۳۰-۴۰ نفر بیشتر تو سالن نموندند.بین صحبتاشون یه حرفی زدند که فوق العاده برام عجیب بود.ایشون گفتند:ایشالله هیچوقت پولتون تو جیب این اطبای جلاد نره!!!!یعنی عمر آدما دست دکتراست؟یعنی ایشون هیچ وقت بیمار نمیشن؟؟؟زحمتی که پزشکها میکشن باد هوا میشه؟
این آقا و امثال ایشون که اخلاقشون،اندیشه هاشون باید الگوی جامعه باشه اینجوری باید صحبت کنند؟شاید یکی از دلایلی که مردم موقع صحبتای این آقا گذاشتن رفتند داشتن یه پیش زمینه فکری از طرز صحبتها و تفکرات امثال ایشون بوده.
مدتی پیش پدرم تعریف کردند که رییس دانشگاهشون عنوان کرده که تصمیم داره کلاس زبان برای دانشجویان تشکیل بده.یکی از افرادی که از مقامات بالا بوده مخالفت میکنه با این موضوع.به این دلیل که با ترویج زبان غرب مشکل داشتند.
انتظار کاملا بیخودیه اگه بگیم چرا مملکت ما پیشرفت نمیکنه؟تا زمانیکه الگوهای جامعه با اسم پزشک به یاد جلاد میفتند ،تا زمانیکه یادگیری زبان خارجی رو حروم میدونن ،تا زمانیکه دید روشنی به تکنولوژی پیدا نکنن و... از هندِ ده سال قبل هم عقب تر می مونیم.
حتما به وبلاگ کشیش سر بزنین.یه سایتی رو معرفی کرده که واقعا حیفه نبینین.
  
نویسنده : سمن ; ساعت ۱:۱۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸۱