نميخواستم بنويسم چون اصلا حوصله ندارم. از غروب به خاطر شنيدن فقط يک کلمه ، باز قاطي كردم.خوب آخه حق داشتم.
اما الان دارم با يكي از دوست جونام چت مي كنم. حرف اين بود كه اوون هر كاري براي دوستاش مي كنه، براش خيلي عزيزن و خلاصه اينكه حسابي براشون سنگ تموم مي ذاره اما اونا نه.......
نمي دونم منم يه جورايي مشكل اين دوستمو دارم.
بايد ببخشيدااا،جسارت نباشه ،اما فكر مي كنم اكثر ما ايرانيا اينجوري هستيم.
انتظار داريم همه كار برامون بكنن اما خودمون به محض اينكه بهمون احتياج پيدا كردن ،پا پس مي كشيم.
مثلا ساده ترين حالتش اينه كه وقتي مريض ميشيم توقع داريم بهمون زنگ بزنن ،بيان ديدنمون. اما به محض اينكه دوستمون مريض مي شه و بعد گله مي كنه كه فلاني ،چرا حالي ازم نمي پرسي؟خداييش بهش چي ميگيم؟ آآآآخ نمي دوني كه ..اينقدر گرفتار بودم.درس ،دانشگاه،كار و.....صبح ميرم،شب ميام ...
نمي دونم واللا.. فقط مي دونم كه دوستي كه تو اين دوره زمونه بشه روش حساب كرد يعني همون جوري كه اون براي تو مهمه ، تو هم براش مهم باشي خيلي كمه.

  
نویسنده : سمن ; ساعت ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ امرداد ۱۳۸۱