به روزگار سلامت،شکستگان دریاب*

خیلیها،نه اصلا چرا بگم خیلیها.خودم رو میگم.من توی ماه لااقل یکی دو بار هوس غذای بیرون می کنم.اگه موقعیت جور باشه با دوستان میریم جایی و یه غذایی می خوریم.اگه نه که سفارش میدم بیارن منزل.اگه یه روز خسته باشم و بیام خونه و ببینم غذایی که درست شده باب میلم نیست یه کم غر میزنم.اگه نون دو سه ساعت بیرون از یخچال مونده باشه و بیات شده باشه عصبانی میشم و میگم دیگه بدرد نمیخوره.سعی می کنم از قرصهای ویتامین استفاده کنم.برای رفع چین و چروک پیشونی میرم ٢٠٠-٣٠٠ هزار تومن میدم بتاکس میخرم و تزریق میکنم.برای هر کدوم از خالهای ریز صورتم ١٠ هزار تومان میدم که برش دارن!در ماه ممکنه یه مقداری پول رو خرج خرید لباس و کفش مارکدار و بدلیجات و ... بکنم.خریدهام باید از بهترین جای ممکن و باکلاس باشه!مدام به فکر یه ماشین مدل بالاتر هستم.فرمونش هیدرولیک باشه و دنده اتومات باشه.دستم موقع حرکت فرمون خسته نشه یا پام یه وقت روی کلاج اذیت نشه!بهترین و به روزترین گوشی موبایل باید دستم باشه.قبض تلفنهام خدا تومن میشه.
من اینکارها رو میکنم اما یه لحظه با خودم فکر نمیکنم که شاید یه گوشه این شهر یه آدمی باشه که در حسرت همون نون بیات باشه.در حسرت یه کفش ولو پاره باشه.در حسرت اینکه کاش یه پولی داشت که بتونه بچه بیمارش رو ببره درمان کنه!
اما نه!اینقدرها هم بی فکر نیستم!میدونم باید کمک کرد.میرم یه جایی کمک میکنم که منو بشناسن!بگن فلانی این کمک رو کرد!بعد من همچین خوشحال بشم و بادی به غبغب بندازم که ما اینیم!ببینین فلان مقدار کمک کردم!دوست دارم کمکم رو تو بوق و کرنا بکنن!باعث میشه هرکسی منو میبینه جلوم سر خم کنه!
اما چرا نمیام یک دهم اون مقدار رو صرف کمک به کسی بکنم که منو نمی شناسه؟مگه حتما باید کلی پول بدم؟پول یه پیتزایی که میخورم رو میتونم بدم.
(این داستان رو همچین با شدت و غلظت گفتم که خودم حالم داشت از خودم بهم میخورد!اما واقعیت اینه که متاسفانه آدمهای اینجوری کم نیستن)
ماه رمضون گذشته یکی از دوستان(آقای امیرخان) به پیشنهاد چند نفر یه طرحی رو اجرا کردن برای کمک به خانواده های نیازمند.طرح به این صورت بود که هر کسی یه مقداری رو برای کمک تقبل کرد.اصلا قرار نبود که مبلغ زیادی باشه.دو-سه تومن پنج تومن تا بالاتر.هر کسی هرچقدر دوست داشت و در حیظ امکانش بود کمک کرد.از مجموع پول که نزدیک یک میلیون بود بسته های غذایی(خرما، حبوبات، مرغ و برنج،تن ماهی و روعن و ماکارونی) تهیه شد و بین ۴٢ خانواده تقسیم شد.خانواده ها رو از طریق فرد مطمئنی که مدیر مدرسه هم بود،شناسایی کردن.اکثرا هم از اهالی خیابون مولوی بودن.
قرار شد که این طرح به صورت منسجم هر ماه اجرا بشه و هر کسی یه مقدار مشخصی رو که مایله هر ماه کمک کنه..دوره دوم طرح به اسفند رسید.(دوره اول شاید به دلیل اینکه ماه رمضون بود و همه مشتاق بودن که تو این ماه مبارک کمک کنن مبلغ بیشتری جمع شده بود.)
به هر حال توی اسفند ماه یه قراری گذاشتیم که از نزدیک همدیگه رو ببینیم و از دنیای مجازی بیرون بیاییم.لیستی از خانواده های نیازمند تهیه شده بود که اکثرا یا پدرخانواده از کار افتاده بود یا اینکه فوت شده بود.شب عید بود و دوست داشتیم بشه ماهی براشون تهیه کرد که گفتن این بنده های خدا توی عمرشون ماهی نخوردن و ممکنه حتی تیغ توی گلوشون گیر کنه و بشه دردسر!
تصمیم گرفته شد که گوشت و برنج تهیه بشه.دوستان زحمت کشیدن و از ٢۵٠ هزار تومانی که جمع شده بود برای ۴٠ خانواده بسته غذایی تهیه کردن و از طریق مدیر مدرسه پخش کردن.
دوره سوم آقا امیر تصمیم گرفتن که خودشون این بار بسته های غذایی رو تقسیم کنن.من خیلی دوست داشتم که خودشون از چیزهایی که دیدن بنویسن اما به دلایلی نخواستن بنویسن.
خیلی سخته برای مایی که توی رفاه هستیم ببینیم خونواده ای برای نون شبشون چشمشون به همسایه است.همسایه ای که خودش هم نداره اما اگه روزی داشته باشه نونش رو با همسایه اش قسمت میکنه!
یا دیدن مردی که دیابت داره و پاهاش رو قطع کردن و زنش با فروش آدامس زندگی چند نفرشون رو می چرخونه!!!
یا خونه ای که امیر توصیف می کرد که بوی منزل(منزل که نه!در واقع یه اتاق ۶ متری) از بوی طویله هم بدتر بود و نمیشد اون فضا رو تحمل کرد.
برای این دوره باز هم امیر برای توزیع بسته ها رفت اما وسطش حالش بد شده بود و نتونسته بود دیدن اون صحنه ها رو تحمل کنه و بقیه رو به مدیر مدرسه واگذار کرده بود.
اینها نمونه ای از هزاران خونه ای هستن که تو این شهرن و ما بیخبریم.کمیته امداد ماهی ٧-٨ هزار تومان میذاره کف دست خانواده های نیازمند!یا دولت ما جاییکه باید، مواد رایگان توزیع نمی کنه!سیب زمینی رو توی میادین و دانشگاهها توزیع میکنه!
این همه حرف زدم که بگم من و تو اگه ما بشیم خیلی کارها میتونیم بکنیم!نفری دو سه هزار تومان ما در ماه وقتی کنار هم جمع بشه چندین نفر رو میتونه خوشحال کنه.من میگم کاش میتونستیم برای یک بار هم که شده از نزدیک، خودمون ببینیم این خانواده ها رو.یه کم از محدوده خودمون خارج بشیم ببینیم اون طرفها چه خبره.
شاید بگین گوشت یا مرغ و برنج به چه درد اینها میخوره.پول بدین.اما اینها اینقدر درد دارن که اون پول رو صرف هزار چیز میخوان بکنن.چه عیبی داره در هفته یک بار پلو درست کنن بخورن؟چرا نباید گاهی لذت خوردن یه غذا رو بچشن؟بچه ها با نون خالی مگه چقدر میتونن کار کنن و انرژی بگیرن و درس بخونن؟باورتون میشه با دو کیلو برنج و مرغ میشه لبخند به لبشون آورد؟
یه قسمت از ایمیل امیر رو که گزارش خرید و پخش دوره چهارم بوده،دلم نمیاد نذارم:
«یه مادر و دختر که در یک خونه 6 متری مستاجر بودن و این خونه مرد هم نداشت و مادر و دختر برای امرار معاش گدایی میکردن و البته مادر ، دختر رو به زور و گریه و اجبار به گدایی میبره( دختر مقطع ابتدایی درس میخونه) و خیلی روزها حتی نون خالی هم گیرشون نمیاد. خونواده دیگه ای که پدر خونواده 15 ساله که گذاشته رفته و مادر و چند تا پسرش ( من دوتاشونو دیدم) رو تنها گذاشته. مادر یه بیماری داره که باید عمل بشه و جایی هم که باید عمل بشه گفتن باید به صورت ازاد عمل بشه و دفترچه بهزیستی رو ازش قبول نکردن. بچه ای که پدر و مادرش رو از دست داده و هر روز خونه یکی از اقوامش زندگی میکنه. و خیلی صحنه های دیگه که اصلا" نمیتونی باور کنی  و دلت نمیخواد باور کنی.باید هم باور نکنم و دلم هم نخواد باور کنم. الحمدالله که حکومت اسلامیمون هم سنگ تموم گذاشته برای اینها و همه جوره تامینشون کرده! الحمدلله که ما به عنوان " انسان" و " هم نوع" هم کوتاهی نکردیم در حقشون! به هر حال شیعه علی ( ع ) هستیم و جز این هم توقعی نمیرفت ازمون! هم از خودمون هم از حکومتمون! خدا رو شکر که همه چیز خوبه!»...
خب زیاد پرحرفی کردم اما باید اینها رو می گفتم.احساس دین می کردم.
اگه سوالی در این مورد بود حتما بپرسین:)

* به روزگار سلامت،شکستگان دریاب
  که جبر خاطر مسکین بلا بگرداند
(سعدی)

/ 13 نظر / 34 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پور پدر

واقعا آدم خیلی باید پوستش کلفت باشه که اینا رو بشنوه ( نه که ببینه فقط بشنوه) و بازم راست راست راه بره

آقا امین

عرض کنم به خدمتتون که از نحوه شروعش خوشم نیومد :) اما کمک کردن کاره خوبیه :دی[گل]

پونه

خیلی تاثیر گذار بود نوشته ات[گل]

محمد

سلام.این طرح هنوزم فعاله؟ اگه آره که با کمال میل حاضرم کمک کنم و چند تا از دوستانم هم کمک خواهند کرد.اگر هم نیست برای شروع مجددش حاضرم کمک کنم.راستش یه چند بار تصمیم گرفتم با بچه های جمعیت امام علی همکاری کنم ولی تنبلی و مشغله اجازه نداد.خیلی خوشحال میشم این بار بتونم همکاری کنم

فليكا

1امتياز مثبت مي گيري،حدست درست بود.ماشالله باهوشي ها.چه جوري فهميدي؟؟2ساله منتظرم ببينم كي مي فهمه اول شدي تو.[دست][دست][ماچ]

فليكا

اين ريواس مگه هنوز زنده است؟؟؟[متفکر][متفکر][خرخون][هورا]

ساحل

سلام / جالب بود ... می تونم دو تا سؤال بپرسم؟ می پرسم دوست داشتی جواب بده : بوتاکس رو خودت تزریق می کنی؟ چطوری؟ و خالهای ریز رو پیش کدوم دکتر بر می داری؟؟

الهام

این طرح هنوزم فعاله؟ میشه راهنمایی بفرمایید

حس ارغواني

میشه برای من آدرس این جائی رو که توصیف کردی ایمیل بزنی(شماره حساب باشه خیلی بهتره) ممنون.