از وقتی که یادم میاد هربار که با مادر،پدر یا خواهرهام از خیابون رد می شدم خودشون سمتی که ماشین میومد قرار می گرفتن و منو مینداختن اونور!این عادت همچنان حفظ شده و به این سن و سال!! هم که رسیدم این قانون رعایت میشه. البته از وقتی که همراه مامان داشتم میرفتم ثبت نام دانشگاه و ماشین زد به مامان و مامان افتاد رو من و در نهایت جفتمون نقش زمین شدیم، دیگه نمیذارم مامان سمتی که ماشین میاد قرار بگیره.هربار هم شاکی میشه و من هم جواب میدم قربون دستت! همون یه بار که ماشین زد بهمون و کابوسش تا چند ماه باهامون بود بسه! (حالا تو پرانتز خاطره اون روز رو هم بگم. N سال پیش چهارراه جلوی دانشگاه یه پیکان با سرعت داشت میومد، ما هم وسط خیابون بودیم.مامان دست منو گرفته بود اومد عقب، همزمان راننده هم فرمونش رو چرخوند به چپ، مامان هم حساب اینو کرد که این الان میزنه باز رفت جلو! راننده هم خب دیده بود ما اومدیم عقب الان میخوره به ما، باز اون بیچاره چرخوند به راست و نهایت اینکه گرومپپپپ خورد به ما! هر دو نقش زمین شدیم.راننده گفت ببرمتون بیمارستان؟ما هم که داغ بودیم گفتیم نه نمی خواد و خوبیم! مقنعه من شده بود روسری!هیکلمون هم خاک!البته چیزیمون نشد فقط شدیدا کبود بودیم!به هر حال رفتیم و مامان تو سالن انتظار نشست تا من کارامو انجام بدم.شوکی که بهم وارد شده بود خیلی بد بود و تمام مدت دست و پام می لرزید.وقتی برگشتم و مامان رو دیدم هاج و واج شدم.مامان چشماش یه کاسه خون شده بود و یه عالمه گریه کرده بود! این گریه ها تا یکی دو هفته ادامه داشت و مدام می گفت اگه بلایی سرت میومد من چیکار می کردم؟جواب باباتو چی می دادم؟!)
این عادت و قانون هم خب به من منتقل شده و با خواهرزاده ها یا هر کسی که به من سپرده شده، بیرون میرم همین کار رو می کنم.
به همین دلیل خیلی حساسم روی رد شدن از خیابون!زیاد میبینم مادرهایی رو (گاهی هم پدرها) که بچه ٣-۴ سالشون رو میندازن سمت ماشینها و دست بچه رو می کشن و بچه نیم متر و یک متر از مادر عقبتره! بدتر از همه صحنه هاییه که بیشتر توی چهارراه ولیعصر دیدم.فکر کن تو خط ویژه! مامانه داره میره بچه عقبتر و اتوبوس هم با سرعت داره میاد.وحشتی که توی صورت بچه دیده میشه خیلی دردناکه.با اون قدمهای کوچیکش میخواد به پای مادرش برسه و مادر هم بی تفاوت هی دستش رو می کشه...
نمیدونم دلیل این کار چیه؟بی مسوولیتیه؟عدم آگاهیه؟ بی قیدیه؟سپردن به خداست؟چیه؟
فقط میدونم که اگه می تونستم یکی می خوابوندم تو گوش طرف!افسوس
(مشابه این قضیه موارد زیادیه، راننده هایی که مسوول جون مسافرشون هستن اما هیچ توجهی به این قضیه ندارن.حتی اگه کسی که کنارشون نشسته همسرشون یا دوستشون باشه، موتور سوارها و ...)

 

/ 10 نظر / 12 بازدید
پور پدر

چک رو بزن تو گوشش بعدش هم به افتخارش کف و سوت رو برو تو کارش!!

میرا

تو خانه ما هم همینطوره چه جالب. من هم همیشه سعی می کنم با بچه های کوچک خانواده همینطور رفتار کنم.

مریم

فکر میکنید اگه من اونجا بودم چیکار میکردم؟ اول کلی حرص میخوردم و بعدم نمیتونستم تحمل کنم بچه رو بغل میکردم میبردم اونطرف خیابون ،بعدم یه نگاه عاقل اندر سفیه!به مادرش مینداختم.وبعد مادرِ بچه هم کلی بهم بدو بیراه میگفت که مگه شما فضولی ؟بچه خودمِ دوست دارم بکشمش[نیشخند]

امیر

چه جالب. منم ناخودآگاه همیشه خودم رو سمت ماشین قرار میدم. تاحالا البته بهش فکر نکرده بودم که تیریپ فداکاریه! از این به بعد فکر میکنم و به خودم افتخار خواهم کرد!

ییلاق ذهن

من فکر میکنم بچه رو بیمه امام زمان کردن خیالشون راحته [خنثی]

دُناتا

من با کوچکتر از خودم که هستم خودم میرم سمت ماشینا. نه واسه اینکه اگه قراره بخوره به من بخوره ها!! واسه اینکه میگم من حواسم جمع تره. یه بار من و بادام زاده داشتیم از خیابون رد میشدیم. بعد اون قسمت تاریک بود.و یه ماشین با سرعت هزاااااااار بهمون نزدیک شد. چند بار دو نفری با هم عقب و جلو رفتیم و همزمان جیغ میزدیم. خیلی صحنه وحشتناکی بود. سرعتش خیلی زیاد بود اگه بهمون خورده بود دو تامون اتو میشدیم! تا چند ساعت بعدش دست و پامون میلرزید. با فاصله یه میلیمتر ازمون رد شد[نگران]

بهار

kolan dar een mamlekate golo bolbol hamintori neshasti balaa mirize che berese be een ke raaham beri oonam too khiabun dige raftanet ba khodete bargashtanet ba aghayoone raanande;) eeeeiiiiiii pedaro madaraye maah... hamamoon haminim

مـ . حـ . عباسی

بنام خدا سلام.... عادت جالبی هست.... من هم داشتم و دارم... این حرف های آخریتون هم خیلی درسته.... بابا همیار پلیس...... کارت همیار هم دارین؟؟؟[نیشخند]

یاسمن

من در خدمتم چه کاری از دستم بر میاد؟

نینا

دیروز داشتم جنوب عباس آیاد میدویدم که به مترو برسم، نزدیکای پمپ بنزین یهو یه پسره از گوشه خیابون بدو اومد که ببخشید مشه منو از خیابون رد کنید؟! منم عجلههههه! تازه جایی که من خوودم عمرا از خیابون رد شم. گفتم بیا بریم جلوتر که خط عابره! من و من کرد و یهو گفت بابام اومد و دوید رفت! نگاه کردم یه آقایی بچه بغل داشت از اون ور خیابون می اومد این ور!!! نمیدونم حالا چه جوری شده بود که باباهه اون ور خیابون بود، بچه اش اینور؟!!!!!!! حدس زدم که خواستن با هم از خیابون رد شن، باباهه دست بچه رو نگرفته، خودش رد شده بچه مونده!!!!! همیجوری گفتم جات خالی!!!!!! ولی پسره ایندقققققققققققه خوشمزه و مگولی بود!