سفرنامه قسمت دوم

بعد از یک ماهی که کلگری بودم، رفتم تورنتو و مونترال. میزبانی که در تورنتو داشتم سرکار بود و به جز تعطیلات شبها میتونستیم بریم بیرون. فردای شبی که رسیدم با میزبان رفتیم شهرگردی و اونم چند ساعتی هرچی خیابون مهم و اصلی بود رو نشونم داد و راهنمایی های لازم رو برای اینکه از مترو استفاده کنم کرد.شب شنبه بود و شهر به خاطر کلابها زنده بود.منم که عاشق شهر اینجوری!شام گرفتیم و منم یهو ویرم گرفت که بریم لب ساحل.کلی پیاده گز کردیم تا رسیدیم به ساحل.مردم اونوقت شب نزدیک 12 شب در حال پیاده روی و ورزش بودن.
فردای اون روز با میزبان رفتیم به سمت نیاگارای زیبا. برنامه ما از قبل این بود که یه شب اونجا بمونیم و نیاگارا رو در شب ببینیم.اما به خاطر ویروس جدیدی که اون سمت اومده بود و چند نفر رو کشته بود مای جون دوست هم از تصمیممون منصرف شدیم. ما مسیر دورتر و زیباتری رو برای رسیدن به آبشار انتخاب کردیم.از شهر کنار نیاگارا (Niagara on the lake)که بسیار زیبا و دیدنی بود و منو یاد جاده زیبای شمال مینداخت رفتیم.بعد از عکس گرفتن و رفتن به دان تاون اونجا، دو تا از دوستان رو که از قبل هماهنگ کرده بودیم دیدیم و با هم رفتیم سوار قایق شدیم.خدا قسمتتون کنه که برین و از نزدیک عظمت این آبشار رو ببینین! من حرف نزنم بهتره!

از گشنگی داشتیم پس میفتادیم اما جرات اینکه اونجا چیزی بخوریم نداشتیم و تمام آذوقه هایی که با خودمون آورده بودیم ته کشیده بود. برگشتیم تورنتو و برای شام رفتیم محله هندیها. خوب زمانی رسیدیم چون فستیوالشون بود و بساط موزیک و بزن و بکوب برپا بود.تا 11 اونجا بودیم و کیف کردیم.
روز بعد فقط یه کوچولو بیرون رفتیم چون هوا به شدت گرم بود و نمی شد نفس کشید.از روز دوشنبه دیگه خودم افتادم به شهرگردی.صبح به صبح کوله ام رو برمیداشتم و سوار مترو می شدم و اینور و اونور می رفتم.یه جاهایی تنهایی مزه نمی داد اما خب چاره ای نبود! هوا به شدت گرم بود.اونقدر گرم که من روزم رو فقط با آب و آب میوه شب می کردم و اصلا نمی تونستم تو اون هوا چیزی بخورم!
تو تورنتو ارتباطم با مردم بیشتر بود.هرزمان سوالی داشتم با مهربونی راهنمایی می کردن.اما یه تفاوتهایی بین مردم تورنتو و کلگری بود.وقتی سوار مترو می شدم، می دیدم مردم برای نشستن روی صندلی رقابت می کنن.انگار خیلی خسته هستن و طاقت چند دقیقه ایستادن ندارن.در صورتیکه تو کلگری اینجوری نیست.خیلی از وقتها با وجود صندلیهای خالی مردم نمی شینن.یا اگر صندلی خالی میشه به هم تعارف می کنن.تو تورنتو زیاد دیدم افراد مسن یا بچه داری که وارد می شدن اما کسی جاش رو نمیداد بهشون.که تو کلگری اینجوری ندیدم!

تا الان در کلگری ندیدم راننده ای که برای عابر پیاده ای که میخواد رد شه ترمز نکنه ، اما تو تورنتو چندین بار برای خودم پیش اومد که راننده ها بدون توجه راهشون رو گرفتن و رد شدن!
تو سفرنامه قبلی گفته بودم که تو کلگری وقتی وارد جایی میشی یا خارج میشی نفر جلویی حواسش هست و در رو نگه میداره برای پشت سری.اما در تورنتو این مورد رو کم دیدم!

یه روز هم با اتوبوسهایی که به هاپ آن هاپ آف معروف هستن، شهر رو گشتم.این اتوبوسها جاهای مختلف شهر وایمیسته.مدل اتوبوسهای انگلیس.قرمز و دو طبقه که طبقه بالاش مسقف نیست.شما مبلغی که حدود 30-40 دلاره پرداخت می کنین و سوار میشین.اتوبوس حرکت می کنه و جاهای دیدنی شهر رو لیدر معرفی می کنه و تاریخچه اش رو میگه و جاهایی که بازدید داره اتوبوس نگه می داره و هرکسی که دوست داره پیاده میشه و خودش دیگه میره اون مکان رو می بینه.بعد میتونه مثلا نیم ساعت بعد همونجایی که پیاده شده وایسه تا اتوبوس بعدی برسه و سوار بشه و بقیه جاها رو ببینه.خوبی این اتوبوسها هم اینه که شما با اون بلیطی که دستتونه تا 7 روز و گاهی تا 9 روز میتونین سوار بشین.این اتوبوسها مثلا ممکنه 20 جای دیدنی نگه دارن.خب دیدن اینها که تو یه روز ممکن نیست.امروز دو جا رو میبینین و فردا از روی نقشه ای که لیدر بهتون داده،میتونین یکی از ایستگاهها رو انتخاب کنین و سوار شین و به بقیه بازدیدتون برسید.

یه امکان دیگه هم هست که شما می تونین بلیط 5 مرکز دیدنی و تفریحی رو به صورت پکیج بخرین که خب خیلی به صرفه تر از اینه که جدا جدا بخرین.

پارک Edward garden

casaloma

منظره شهر از بالای برج تورنتو

برج تورنتو

یکی از جاهایی که رفتم و دوست داشتم جزیره ای بود نزدیک تورنتو که به Toronto Island Park معروفه و با کشتیهای کوچکی (Ferry) و با پرداخت حدود 7 دلار بلیط رفت و برگشت میشه به اونجا رفت. من بعد از بازدید از برج تورنتو بهم زنگ زدن و گفتن حالا که نزدیک ایستگاه فری هستنی برو اونجا.وقتی رفتم دیدم مردم برای پیک نیک میرن. بساط چای و شیرینی و میوه رو گرفتن دستشون و دارن میرن.بعضیها هم حوله هاشون دستشون بود. وقتی رسیدم اون جزیره دیدم هواش یه کمی بهتر از تورنتو هست. فضای خیلی بزرگی داشت و من حوصله اینکه همه جاشو دید بزنم نداشتم.نزدیک دو ساعت اونجا بودم که حدود یک ساعتش رو رفتم یکی از رستورانهای اونجا و در فضای بازش کناز یه رودخونه نشستم و بعد از چند روز یه حالی به شکمم دادم و حسابی ولخرجی کردم! وقتی هم بخواین از جزیره بیاین بیرون، زمان رسیدن و حرکت کشتیها روی تابلو مشخصه و شما هر ساعتی که مایل باشید میتونین به شهر برگردین.

یه مرکز خریدی نزدیک محل اقامت من بود به نام Fairview mall که به خاطر حضور فراوون ایرانیها به فریدون مال معروفه.تا دلتون بخواد ایرانی میبینین.بعضی از آقایون ایرانی هنوز تو جو ایرانن و همون نگاه چپ چپشون برقراره! که تو اون مرکز خرید همچین افرادی کم نبودن!

اینجا اگر سفر بخوای بری هرچقدر زودتر بلیط رفت و برگشت رو بگیری ارزونتر درمیاد.اگر یکی دو روز مونده باشه به حرکت، که دو سه برابر میشه.حالا با هر وسیله ای که بخوای بری.

یه روز 5شنبه صبح راه افتادم به سمت ایستگاه قطار که بلیط مونترال بگیرم.بلیط رو می دونستم که رفت و برگشتش برام حدود 180 دلار در میاد. وقتی رسیدم و دیدم که بلیط برای همون روز هست، تصمیم گرفتم همون بعدازظهر حرکت کنم.وقتی فروشنده گفت 300 دلار میشه مغزم سوت کشید!گفت که چون برای امروز داری میگیری گرونتر درمیاد.گفتم پس فقط بلیط رفت رو بده که اونم شد نزدیک 160 دلار! چاره ای نبود و من باید تعطیلات آخر هفته رو میرفتم.بعد از اونجا بدو بدو رفتم ترمینال اتوبوس و برای برگشت هم باز یه بلیط گرون خریدم!بلیط اتوبوس که نزدیک 40 دلار بود من 80 دلار خریدم!
 اون روز هوا به شدت گرم بود و منم کلی کار اینور و اونور باید انجام میدادم و آماده رفتن میشدم.اونقدر عرق کرده بودم که انگار با شلنگ آب خیسم کردن.اومدم خونه و آماده رفتن شدم.یه مسیر یک ربعه رو باید پیاده می رفتم تا به مترو برسم و از اونور هم باید یه ایستگاهی پیاده می شدم تا برم جایی که برای موبایلم کارت شارژ بخرم و باز پیاده برم به سمت یکی از ایستگاههای مترو تا رسیدن به قطار! د­مای هوا با احتساب رطوبت وحشتناکش اون روز 50 درجه بود.نزدیک ایستگاه مترو از گرما حالم داشت به هم میخورد.دلم میخواست همونجا کنار خیابون بشینم گریه کنم!! دلم می خواست زوتر از شر این هوای جهنمی خلاص بشم و به مونترال برسم.
به هرحال بعد از اینکه کارم رو انجام دادم دقیقا 3 دقیقه به حرکت قطار مونده بود پریدم تو قطار!!چه قطاری! واقعا عالی و راحت.سریع السیر با اینترنت!! 4 ساعت بعد رسیدم به یه شهری نزدیک مونترال که اونجا یه دوست قدیمی میزبانم بود.به محض اینکه از قطار پیاده شدم دیدم واااای اینجا هم که مثل تورنتو رطوبت بالا داره.فردای اون روز آقای میزبان سرکار بود.ظهرش من و خانم میزبان سوار قطار دو طبقه خوشگلی شدیم که از بین جنگل و آب به سمت مونترال می رفت و حدود یک ساعت زمان میبرد.رسیدیم به دان تاون مونترال زیبا و پیاده در خیابونها گشتیم و اینور و اونور رو دیدیم تا بعدازظهر که آقای میزبان هم بهمون پیوست و تور مونترالش رو شروع کرد.شب هم رفتیم به سمت الد مونترال (Old montreal).مونترال برای من سراسر هیجان و شادی و سرزندگی بود.صدای جیغ و شادی دخترها و پسرهای جوون.کنارش صدای موسیقی فرانسوی و بزن و بکوب.ما تا ساعت 1 شب که اونجا بودیم غلغله بود.دیدن اینها برای من یکی که لذت زیادی داشت.

کلیسای زیبای نوتردام

روز بعد هم رفتیم دیدن دو تا کلیسای تاریخی و بسیار زیبای نوتردام و سنت ژوزف.کلیسای اول از نظر زیبایی فوق العاده بود و دومی هم جدا از زیبایی ابهت خاصی داشت. این کلیسا، چندین طبقه بود و هم آسانسور داشت هم پله!یه قسمتی از پله ها جدا شده بود و ما می دیدیم که هندیها با زانو پله ها رو بالا میان.چطور پدرشون در نمیومد نمی دونم! (این پله های وسط در عکس زیر همونیه که با زانو بالا می رفتن)

کلیسای سنت ژوزف

بهم گفته بودن تو کلیسای سنت ژوزف حتما زیاد دعا کن! منم دعا کردم و شمع روشن کردم. چه شمعهای خوشگل رنگی هم بودن. ضمنا برای روشن کردن کردن شمع باید پول مینداختیم تو صندوق. شمعهای کوچیک 1 دلار و بزرگ 5 دلار!

کلیسای سنت ژوزف


استادیوم مونترال هم که جذابیت هاص خودش رو داشت.هرچی جای دیدنی که میشد دید میزبان عزیز برد.خیلی دوست داشتم کبک سیتی رو ببینم که چون وقتم خیلی کم بود نشد.شب هم مراسم آتش بازی بود.در ماه ژوئن هرساله یه فستیوال آتش بازی برگزار میشه .هفته ای دوبار شنبه و چهارشنبه.هرشبی مال یه کشوره و بعدش هم برنده اش رو اعلام می کنن.اون شب هم مال کانادا بود.جمعیت زیادی روی پل ماشین روی مجاور رودخانه که بسته بودنش ایستاده بودن و این مراسم رو نگاه می کردن.من که همین آتش بازی رو دیدم اما انصافا خیلی زیبا بود.
آخر شب هم باز در کوچه های مونترال قدم زدیم و کیف کردیم و با شادی اونها شاد شدیم.

 

منظره شهر مونترال از فراز تپه مونترال
صبح روز بعد هم با اتوبوس به سمت تورنتو حرکت کردم.اونقدر اتوبوس هم راحت بود که اصلا متوجه مسیر 6 ساعته نشدم!البته اتوبوس هم اینترنت داشت مثل قطارشون! من معمولا با اتوبوس حتی اگر دوسه ساعت سفرم طول بکشه حسابی از پا درمیام.اما اونحا اصلا اینجوری نشدم.با وجودیکه میزبانم گفته بود خبر بده تا بیام دنبالت اما خودم سوار مترو شدم و رفتم.تاره بعدش هم با کلی انرژی رفتیم الواتی!البته برام جالبه که من تمام مدت حضورم در تورنتو با وجود اون همه گشت و گذار و اینور و اونور کردن، سرشار از انرژی بودم و اصلا خستگی حالیم نمی شد!
نزدیک 2 هفته تورنتو رو حسابی چرخ زدم. از جنبه های مختلف تجربه های جدید و خوبی داشتم که دوستش دارم.
خود شهر رو با وجودیکه الان دیگه آرامش و مردم کلگری رو خیلی دوست دارم ، دوست داشتم!

/ 12 نظر / 342 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امیر

خانم سمن!وبلاگ زیبایی دارید. من رو لینک کن. اگه من خوشم بیاد شاید لینکت کردم. خوب سمن خانم چرا انقدر طولانی مینویسی؟ کمتر بنویس که همه بخونن!!!

امیر

خدا شانس بده ما هم بریم کلگری. من ادم حساسیم. اگه بهم تو مترو و اتوبوس و اینا جا ندن روحیه م خراب میشه!!! دکتر گفته یه جایی برو که بهت حرمت بنهن! بیزحمت دفعه دیگه ما رو هم کلگری ببر!

امیر

بعد سوالی که دارم اینه که با شمع نوشته علیرضا؟!

پونه

مقایسه جالبی بود ! من هم خیلی دوست دارم آبشار نیاگارا رو ببینم امیدوارم این سری بتونیم باهم بریم تورونتو

یاسمن

شما وقت کردی یه کم از خودت برامون بگو عزیزم!! [چشمک] خوبی شما؟

دوست 20

سلام ، گفتم بیام بزنم اون لایک قشگنه رو . تشویق می کنیم برای پست های بعدی . بببیپ هورا بیبیب بیب بیبیب بیب

Arsoo

Samanam miss you ziad!!! chand sali bood inja nayoomade boodam! delam baaz shod, boos

کاوه

چقدر خوب شرح داده بودین ممنون ما رو هم هوایی کردین

کاشف

سلام.سال 81 یک بار به بلاگ من سر زدید.(نخندیا)الان دیدم.ممنون

امید

واقعا بسیار زیبا نوشتید... لذت بردم... امیدوارم خاطرات بیشتری از شما درباره کانادا و شهرهاش و مسافرت هاتون و ... تو این وبلاگ ببینیم. ممنونم[لبخند]