امشب که زنگ زدم تولد خواهرم رو تبریک بگم بی اغراق دلم پر کشید براشون.اونقدر دلم می خواست امروز پیششون بودم که خدا میدونه!
تو اون مدت، خوش گذشتن من یه مزه خاصی داشت.مثل آدمی که سالها از یه نعمتی محرومه و وقتی بهش میرسه میخواد ثانیه به ثانیه اش رو ببلعه. تمام لحظه هایی که با هم بودیم من غرق خوشی بودم.لذتی که سالها بود ازش محروم شده بودم.لذت کنار هم بودن.لذت روزها وشبهایی که کنار این آدمهای نازنین به معنای واقعی بودم و به حرف و شوخی و خنده می گذشت.
اما کنارش یه افسوس داشتم برای اینکه نمیتونیم همیشه با هم باشیم.برای این فاصله لعنتی... البته شاید اگه این فاصله نبود قدر لحظه هامون رو نمی دونستیم. یا شاید هم قدر وجود آدمهای اطرافمون رو نمی دونستیم.
انگار همه چی دست به دست هم داده بود که من برگردم و من تو روز تولد خواهرم اونجا نباشم در صورتیکه میتونست این اتفاق بیفته و من تو ذهنم چقدر نقشه داشتم برای این روز! 
ایمیلی که اونجا منتظرش بودم باید دو سه روز پیش توی ایمیهای junk چشمم بهش میفتاد و من خیره به اون ایمیل که نمیدونستم باید بخندم یا گریه کنم! حسرت خوردم که کاش بدون اینکه junk رو باز میکردم خالیش می کردم.لااقل دلم نمی سوخت و فکر می کردم جواب ندادن.

به هر حال من دلم شدیدا اونجاست و همینجوری اشکهام از سر شب روونه!

پ.ن1: خواهرم و خانواده اش چند سال یه بار میان ایران، اما به خاطر کم بودن زمان و دید و بازدید با فامیل، معمولا نمیشه فقط خودمون با هم باشیم.

پ.ن2: آخ که بعضی شبها له له میزنم برای بستنیهای آخر شب اونجا یا برای لذت امتحان کردن شانسم توی کافی های تیم هورتون! 

پ.ن3: سفرنامه رو حتما ادامه میدم.
/ 8 نظر / 13 بازدید
hi

mam barate delemoon tangshoode

hi

maman e man khere queen rooe ye rooze queen victoria born sahod

دناتا

تولدشون مبارک باشه[لبخند]

ریواسی

من که موندم دیگه تو کار تو! چی دوست داری! چی دوس نداری! اما تولدت خواهری مهلبونت مبارک. یه ذره یاد بگیر ازش :پی

sahar

vaay rast migi?[تعجب]midoni chie in bekhatere oon mozoee bood ke toro badjori dargeer kard hey goftim be hafez goosh nade,fek kardi hala che khabare.eshkal nadare dafe ba'ad jobran mishe.kheyresh dar in bashe khahar.[قلب]badesham az rivasi o Denata mamnoon ke tabrik goftan.

پونه

ای جان به این شاهو که فارگیلیسی می نویسه سحر جون از همین تریبون تولدت هزار هزار تا مبارک ... من با این فینگیلا آخرش نشد این دو سه روزه زنگت بزنم هزار بار می بوسمت با آرزوهای رنگی رنگی !

پونه

فائقه ! خاطرات درخواستی

مریم فتاحی

سمن جون خوشحالم که هنوز مینویسی هر جا هستی خوش . سرحال باشی