مخاطب:خواهر در غربتقلب
امروز که اومدم پلو خورش سبزی بریزم یهو یادت افتادم.یاد طرز خوردن قورمه سبزیت که کاملا با پلو مخلوط می کردی و می خوردی.یهو بغض کردم.بعد عین یه فیلم کلی صحنه های مختلف از جلو چشمم رد شد.شب آخری که اینجا بودی و شام کله پاچه خوردی.نصفه شب هم با قابلمه اومدی تو اتاقم و شروع کردی به خوردن...یاد اردبیل و سرعین و اکبرجوجه و غش غش خندیدنهای من و تو.بعد فیلم رفت عقبتر.یاد دعواها و شوخیهامون افتادم.یاد وقتی که مامان سر نماز بود و من و تو انگار یه حسی بهمون می گفت الان وقت دعواست!و شروع می کردیم و از اونور هم صدای الله اکبر مامان وسط نماز بلند میشد!یاد اینکه تا روز قبل از عروسی خوشحال بودم که اتاق متعلق به خودم میشه و شب عروسی وقتی رفتین خونه خودتون گریه ام بند نمیومد.یاد وقتایی که تو دیگه تو اون اتاق نبودی ولی تختت هنوز بود.و هر شب با دیدن تخت خالی و اینکه از هم جدا شدیم گریه می کردم...بسه بابا!اشکاتو پاک کن!بقیه شو نمیگم دیگه!نذاشتی یه قورمه سبزی بخوریما!افسوس

-----------------------------------------------------------------------

تهران گردی امروز «لواسان و میگون و فشم» واقعا خاطره انگیز بود.از اون روزهایی بود که فراموش نشدنیه.به خصوص با عکسها و فیلمهای منحصر بفردش.وای که چقدر غیبتهاش چسبید!!ممنون از خانواده رجبیبغل

/ 8 نظر / 12 بازدید
نگار

سلام سمن جان.درکت می کنم.آخه می دونی خواهر منم نامزد کرده.یاد خودم افتادم که روزای اولی که تو خونه نبود چقدر جاش خالی بود و من هر کاری می خواستم بکنم یادش میفتادم و بغضم می گرفت و می رفتم یه جای خلوت گریه می کردم.حالا نامزده.عروسی کنه چی می شه دیگه

م. ح . عباسی (دانشجوی عاشق و کم رو!!)

سلام... اول بگم... من اول!!! خاطرات..... فراموشم نکن - فراموشم نکن.... خوبه که آدم در اتوبان زندگی خاطراتش رو از یاد ببره... البته خاطرا خوب... مدتی هست که بی نیسیبم از راهنمایی ها شما خانم سمن سجادی عزیز... [گل]

sahar

hahaha[قهقهه],amke kollikhandidam,hamchi neveshty ke kasi nadone fek mikone bande mordam,aaaay man zendam mardom,ma raftim vali khodemonim aaa to sahebe hame chi shodi,va man hasodim mishe hamonke ba maman o baba hasty ye donya arzesh dare(ghadresho bedon) manke gij shodam in prantezo koja bezaram[زبان]ghorboone khahare ba marefatam[قلب]

آتبین

«این اشخاص،اشیا و پدیده ها نیستن که ما را ناراحت و آشفته می سازند.بلکه تعبیر و تفسیر ما از آنهاست که ما را آشفته و عصبانی می کند.» خداییش در اکثر موارد درسته!

امیر

من دلم یهو قرمه سبزی خواست. دلم هم نمیاد زنگ بزنم از رستوران برام بیارن. چون مطمئنم با روغن ترمز ماشین و احیانا" واسکازین سبزیهاش رو سرخ کردن!

امیر

میبینم که اینجا هم باید اول تائید بشه نظرات! این نظارت استصوابی! ای شورای نگهبان! ای جنتی!!!

ئه سرین

بده الآن هرچی سهم قورمه سبزی همه است تو می خوری؟[نیشخند][شیطان] خانواده رجبی خانواده دوستمند، چیکارشون داری؟ [نیشخند]می گم بذار یه دور بزنم تو وبلاگت بعد [نیشخند]

پور پدر

اینا رو ولش کن! قورمه سبزی رو بگو!!! [نیشخند]