داستان یک زندگی-4

روم سیاه والله که این همه فاصله افتاد در نوشتن ماجرای شادی و کاوه.
اگه میخواین جریان یادتون بیاد سه قسمت قبلش اینجاست.

----------------------------------------------------------------------

شادی گفت چشم در مقابل چی بهش بگم؟ده سال بهش گفتم چشم!دیگه بسه!ده سال کاوه با اون زن.... ارتباط داشت.ده سال شیفته این زن بود!ده سال این زن تو زندگی من بود!شب کاوه بغل من می خوابید التماس می کرد کاری به کار من و شادی دوم نداشته باش!چشمم رو بستم گفتم چشم!!!!دیگه خسته شدم!کاوه در مقابلش چیکار کرد برام؟خانواده کاوه که اون همه ادعای دین و مذهب دارن مقابل کار پسرشون چیکار کردن؟
گفت:کاوه تهران نیست.روزهایی که اینجاست آقا مست میکنه!یه شیشه مشروب رو خالی میکنه میخوره.هرچی میگم میخوای بخوری بخور اما یه استکان.اصلا توجه نمی کنه.جمعه ها که میره استخر،برادرش و دوستاش هستن و پا به پای اونها میخوره(توجه داشته باشین که پدر و مادرشون به شدت خودشون رو مذهبی و معتقد نشون میدن!)نصفه شب میاد خونه و اصلا من و بچه ها براش اهمیتی نداریم.چندین بار زنگ زدم به پدر مادرش گفتم که کاوه هنوز نیومده خونه.اونجاست؟پدرش گفته آره نگران نباش.با بچه هاست.گفتم نمیخوام مست بیاد خونه!جواب شنیدم که یه پیکی میزنن با بچه ها!زیاد نمی خورن!!شادی گریه می کرد و میگفت من هربار شکایت کردم به مادرشوهرم گفته پسر من پاکه!کاری نکرده!زمانیکه تو مدرسه اش کار می کردم روزی نبود که به یه نحوی آزارم نده.هر چیزی می شد میگفت: تو نمی فهمی!تو عقلت نمی رسه!
این مدت هیچ سراغی از من و بچه هام نگرفتن.کاوه خودش رو کرده همپای برادر ٢۴-۵ ساله اش.هر چی الواتیه داره با اون میکنه.
یه مشکل دیگه ای که با کاوه دارم اینه که اصلا عذرخواهی بلد نیست!حتی اگه بدونه مقصره ،انکار می کنه و میگه تو باید ازم معذرت بخوای!که البته این مشکل خانوادگیشونه!
گفت حالا کاوه سر هیچ و پوچ قهر کرده رفته.روز آخر که از خونه اومد بره بیرون برگشت بهم گفت:تو خیلی کار اشتباهی کردی که رابطه من و شادی دوم رو قطع کردی و از خونه رفت!
دعوا و بحث ما فقط سر خوردن و مست کردنش بود.والا من هیچ شکایتی نکردم که پیش من و بچه ها نیست.اون همه سال هم دهنم رو مقابل هوا و هوس آقا بستم گفتم موقتی دوستش داره!میگذره!!!!اما همچنان فکرش پیش شادی دومه!حالا میخواد شش ماه منو آزمایش کنه؟من نمیتونم ادامه بدم.طلاق میگیرم.بچه هام رو هم خودم بزرگ می کنم.سرنوشت من هم میشه مثل فلانی و فلانی که به پای بچه هاشون سوختن به خاطر شوهرهای دائم الخمرشون!
(برادر کاوه چندین سال میومد پیش آقای همسایه و دیوان و اشعار شمس و مولانا و حافظ رو میخوند و آقای همسایه تفسیر میکرد.آقای همسایه فکر می کرد که خب این خیلی آدمه!)
آقای همسایه بعد از شندین حرفهای شادی با کاوه تماس گرفت و خیلی جدی و تند نصیحتاشو کرد.اینکه همسرت اجازه نمیده با زن دیگران ارتباط داشته باشی برات سخت اومده.اینکه خواهان سلامتی توئه که میگه سیگار نکش و مشروب نخور و تو حاضر به پذیرش حرفهاش نیستی و میخوای در مقابل هر رفتار زشت تو سکوت کنه ناراحتی.اینکه همدم و هم پیاله ات شده برادرت.همون برادری که من الان افسوس میخورم از وقتی که به پاش گذاشتم!خلاصه اینکه این ره که تو میروی به ترکستان است.زندگیت رو داری تباه می کنی و  شهوت کورت کرده و در خواب هستی و ...!کاوه هم در مقابل فقط میگفت بله!
بماند که برادرش بعدا مسیج زده بود برای شادی و گله کرده بود که چرا آبروشو پیش آقای همسایه برده و کلی حرفهای نامربوط زده بود.
یه دو سه هفته ای همچنان با منوال قبل گذشت.تا ایتکه یه شب که شادی و بچه هاش از بیرون که برگشتن کاوه همراهشون بود!روز بعد شادی اومد پیش آقای همسایه و گفت هم صحبتهای شما هم مشاور کمک کرد که کاوه برگرده سر خونه زندگیش!
البته اگه فکر می کنین الان کاوه اکثر اوقات پیش زن و بچشه اشتباه می کنین!اگر فکر می کنین ساعت ١ یا ٢ نصفه شب شادی نمیره فرودگاه دنبال کاوه اشتباه می کنین!اگه فکر می کنین کاوه بچه هاش رو روزهای جمعه می بره گردش اشتباه می کنین!اگه فکر می کنین تو این درگیریهای اخیر که خیابون ما شلوغ و پر گارد ضد شورش بود،کاوه خودش برمیگشت از فرودگاه کاملا اشتباه می کنین!زن بیچاره هفت تا کفن می پوسوند تا بره فرودگاه!اگه فکر می کنین کاوه دیگه جلوی دیگران احترام زنش رو نگه میداره و تیکه بارش نمی کنه کاملا اشتباه می کنین!اگه فکر می کنین کاوه دیگه به شادی دوم فکر نمی کنه،ایشالله که اشتباه نکرده باشین!
(جناب اخوی کاوه خان چندین سال پیش اومده بود منزل ما و ما هم ضبطمون روشن بود و ایشون صدای آهنگ غیر مجاز اسلام به خطر انداز رو شنیده بودن.رفته بود منزل و به مادر محترم گفته بود که منزل فلانی نوااااااز گذاشته بودن!فرداش مادرش به خواهرم گفته بود که پسرم اینو گفته!بهش گفتم مادر!!! اشتباه می کنی!!!امکان نداره همچین چیزی!حالا نمیدونم مادر جان کجان که موزیک آزار دهنده ای که جناب کاوه و اخوی عزیز میذارن تو ماشینشون و صداش کوچه رو برمیداره بشنون!البته با خصلتی که از ایشون سراغ داریم مطمئنا میگن استغفرا...!محاله!)

/ 9 نظر / 12 بازدید
امیر

حالم به هم میخوره از این نوع مذهبی بودن.

امیر

نشستم از اول خوندم. چقدر این نوع ماجراها این روزا زیاد شده. چقدر این نوع زندگیا زیاد شده. چقدر همه چیز کثیف و چندش آور شده.

ییلاق ذهن

خوب این شادی خانم نمیگه که به چه دلیل زندگیش رو با این آدم نما ادامه میده؟ والا آدم مطلقه باشه و هزارتا حرف در و همسایه و خاله خانباجی و عمقزی دنبالش باشه از گشنگی بمیره شرف داره به زندگی با همچین موجودی (خیلی جلو خودمو گرفتم در این مکان عمومی فحش خواهر و مادر ندم!!!!!!!!!)

sahar

ba tamame nazarate doostan movafegham,vali fek konam in shadi khanom jash garme ke delesh nemiad ke az in mojoode ensan nama joda beshe.manke az didane madar shoharesh halam beham mikhore[سبز]

سانیا

خدای من ...شبیه همین زندگی ، زندگی دوستم رو به هم ریخت که حالا....نمی دونم یادش افتادم و حالم دوباره بد شد...

سانیا

سمن جون سلام نمی نویسی بقیش رو عزیزم؟ منتظریما

دوست20

استغفرال.. خواهر این حرفا چیه ؟ من اشتباهی بودم . بدرود .

مـ . حـ . عباسی

به به سلام بر سرکار خانم سمن سجادی عزیززززززززززززززز قربان چطورین؟؟؟ من آمده ام باز بعد از مدت ها اینجاا رو یه کم خط خطی کنم برم....