یک خواب شیرین!

سر نهار بودیم که با ذوق و شوق گفتم آخ جون امروز ظهر میتونم بخوابم! خواب
مامان بابا باید ساعت سه و نیم می رفتن جایی.گفتم لطفا وقتی میخواین برین سر و صدا نکنین.ساعت 3 خوابیدم و هنوز چند دقیقه نگذشته بود که تلفن اتاق زنگ خورد که اشتباه بود! تلفن رو کشیدم و خوابیدم.
 از اونجایی که جزو محالاته که مامان سر و صدا نداشته باشه، دنبال لباس می گشت تو کمد و مدام صدای خش خش کاور لباس میومد.
بالاخره خوابم برد که موبایل زنگ خورد!تا اومدم جواب بدم قطع شد.گذاشتم رو سایلنت و باز خوابیدم.وسط خواب بیدار شدم و هی فکر کردم این شماره از کجا بوده و نکنه از فلانجا باشه.دیدم بهتره زنگ بزنم که خوب شد زنگ زدم.خلاصه بعد از تماس دوباره خودم رو خوابوندم که این بار تلفن اونور زنگ خورد!کلافهماشالله قطع نمی کرد!مجبور شدم بلند شم و جواب بدم.طرف همیشه تلگرافی حرف میزنه امروز مهربونیش گل انداخته بود و هی احوال سر و گردن منو می پرسید و ول کن نبود! منم هی تلگرافی و بی حوصله جواب میدادم.خمیازهبالاخره مکالمه هیجان انگیز ما تموم شد.
اگه فکر می کنین بیخیال خواب شدم باید بگم اشتباه می کنین!دوباره برگشتم تو تخت و خوابیدم! باز هم چشمام تازه گرم شده بود که با خارش سر و صورت و همون حساسیت کذایی بیدار شدمنگران.ساعت چهار و نیم بود اما از لجم بلند نشدم و هی غلت زدم تا اینکه هوا به سمت تاریکی رفت و دیگه از رختخواب بیرون اومدم.
یه روز خواستیم ظهر بخوابیم!

پ.ن: من اصولا خوابیدنم مثل آدمیزاد نیست!شبها در نهایت خستگی هم باشم نمی تونم زود بخوابم.انگار به عنوان یه وظیفه باید بیدار بمونم و حتما بعد از 1 بخوابم! هشت ساعت خواب هم که ندارم! شکر خدا اگه یه روز تعطیل هم بخوام بیشتر بخوابم، بشه 8 ساعت، این کمر وامونده شروع می کنه به الارم دادن!همچین درد میگیره و بال بال میزنه که باید بیدار شم تا این آروم بشه! فکر کنم این ساعت بیولوژیک بدن من تو کمرم کار گذاشته شده!افسوس
/ 10 نظر / 4 بازدید
امیر

یکی این مصطفی رو بگیره!طرف چشاشو بسته داره یه ریز حرف میزنه! کوتاه بیا مصطفی! امر و فرمایش دیگه ای هم باشه ما در خدمتیم! همشو سمن نمیتونه به تنهایی انجام بده! دوستان یاری کنن تا مصطفی پولدار شه ایشالا!

امیر

وقتایی که میخوام بخوابم و نمیتونم به هر دلیلی مثل دیروز عصری انقدر بعدش بداخلاق و عصبی میشم که خدا میدونه! قبلنا خوب روزای تعطیل مثل بچه آدم میخوابیدم. از وقتی این بچه آدمیزاد بهمون اضافه شده دیگه خواب نداریم. عصر روزای تعطیل که عمرا" بذاره من بخوابم. صبحشم ساعت 7 صبح بیداره!

ییلاق ذهن

کاش اون اولش نمیگفتی آخ جون میخوام بخوابم جدی میگم انگار یه نیرویی تو کائنات هست که تا ذوق یه چیزی رو میکنی حتما باید چندتا چیز جفت پایی بپرن وسط ذوق آدم [خنثی] این نیرو رو هم خودم کشفیدم!

مریم

آی گفتی.یعنی دقیقا منم اینجوریم.روزایی که بیکارم خوابم نمیبره و روزی که بخوام برم جایی خواب دنیا میاد سراغم. هر وقتم که خوابم میادو جاییم نمیخوام برم ،ابر و باد و مه و خورشید و فلک و (علی)نمیزارند!

دناتا

میدونی من چیکار میکنم؟ اینجا ما کولر گازی داریم. بعد صداش زیاده. انقد که وقتی روشنه دیگه صدای بیرون از اتاق رو نمیشنوی. خب من هنوز تو این سرما کولر روشن میکنم[نیشخند] از زمستونا بخاطر سکوتش بدم میاد که نمیتونم بخوابم. با کوچیکترین صدایی از خواب میپرم. برا همنیم هنوز کولر روشن میکنم تا صداش بذاره بخوابم.[ناراحت]

پور پدر

والا با عرض شرمندگی من همون پنجشنبه همین تصمیم رو گرفتم جات خالی از 3 تا 6 خوابیدم تخت! یک حالی هم داد! (عرض شرمندگی واسه اینکه خواستم دلت بسوزه! [شیطان][شیطان] )‌

ریواسی

ما که رسما تلفنمون یه سنسور رو تخت داره! این هفته خواستیم بخوابیم به آ گفتم موبایلا رو سایلنت کن الآن این سنسوره کار می کنه یکی زنگ میزنه بهمون. بعد قشنگ پامونو گذاشتیم تو تخت تلفن خونه زنگ زد!! یعنی )-b البته سابقا! میز غذامون یه سنسور داشت که تو زنگ میزدی. یعنی مامان رسما میگفت میخوام غذا بیارم الآن سمن زنگ میزنه!!

ریواسی

پ ن: اصولا مگه تو چیت شبیه آدمیزاده؟ اخلاقت؟ قیافه ات؟ هوشت؟ چیت آخه؟!!! . والله... مردم چه توقعا دارن!

پونه

نازی ! شما اسفند ماهی ها هم عین ما بهمن ماهی ها اصلا خواب ندارین ؟؟[نیشخند] سلام ئه سرین! سلام کیو !

سينا

سلام سينا هستم دنبال يك دوست هستم اينم شمارمه09353370400