یه خصوصیتی که چند ساله پیدا کردم اینه که حاضر نیستم آخر شب ظرف نشسته توی ظرفشویی ببینم.اگر هم ظرفها مال یه مهمونی باشه و زیاد باشن دیدنشون اعصابمو بهم میریزه.اینجور وقتها کلی باید با مامان کلنجار برم که بذار بشورم و اونم بگه صبح خودم می شورم.که البته پیروز میدان منم و با اینکه خسته هم هستم میشورم.در عوض هم از دیدن سینک خالی از ظرف لذت می برم و هم اینکه صبح که میخوام دیرتر از معمول از خواب پاشم صدای ظرف شستن مامان نمیاد.و مامان فقط زحمت جابجا کردنشون رو می کشه.(من حاضرم ظرف صد نفر رو بشورم اما حوصله اینکه یه بشقاب رو سر جاش بذارم ندارم)
دیشب بعد از اینکه مهمونها رفتن طبق معمول کلی با مامان بحث کردم تا راضی شد من بشورم،اما به این شرط که قابلمه ها رو بذارم براش.به اصرار مامان رو فرستادم بخوابه.بعد از اینکه هم ظرفها رو شستم هم قابلمه ها رو، بر خلاف گذشته همه رو گذاشتم سر جاشون و آشپزخونه کاملا مرتب شد.
صبح مادر خانومی با یه آشپزخونه مرتب روبرو شده بود و کلی خوشحال و هیجان زده شده بود و هی تشکر می کرد!
ظهر که شد دیدم مادرخانومی انگار این مهمونی بی دردسر خیلی بهش مزه داده و بیشتر از اون شستن ظرفها و مرتب کردن آشپزخونه!چون یه برنامه هفتگی افطاری تحویلم داد!
هی گفتم مامان من یه بار اشتباه کردم که این کارها رو کردم!فکر نکن بازم مرتکب همچین اشتباهی میشما!دیشب استثنائا جو زده شده بودم!اما به خرجش نرفت که نرفت!و بالاخره سری دوم رو برای فردا دعوت کرد.این ماه رمضونی من بیچاره میشم!باز خوبه هفته ای سه روز نیستم و آف هستم!
دیشب 3 نفر از بیست نفر مهمون، روزه بودن.در نتیجه بساط افطار رو توی آشپزخونه گذاشتیم که میز شام به خاطر سه نفر بهم نخوره.افطار اونم بدون سوپ و آش و این چیزها!ساده ساده!امااااا ماشالله!روزه ندارها از روزه دارها گشنه تر بودن!هی آشپزخونه خالی شد پر شد!ظرف پنیر و نون و خرما و گردو و حلوا هی خالی شد هی پر شد!تا ساعت 9 بساط افطار برپا بود!!!
حالا فردا شب که همشون روزه هستن خدا به داد برسه!نگران

/ 8 نظر / 5 بازدید
دناتا

من ماه رمضون ها دست به سیاه و سفید نمی زنم. روزه ام آخه!! خسته میشم ضعف می کنم[نیشخند] ولی اگه افطاری باب میلم نباشه یه چیزی واسه خودم درست می کنم. ظرف و مرف هم نمی شورم. مهمون هم اگه دعت بشه کاری می کنم کارستون! آخه خسته می شم. نه که روزه ام[زبان]

امیر

من هم از سینک خالی لذت میبرم و حالم بد میشه وقتی میبینم ظرف داخل سینکه! ولی از اینکه خودم بخوام بشورم حالم بیشتر بد میشه!!

فلیکا

امان از مهمونی هایی که به مامانه خوش می گذره و هوس می کنه تا ته ماه رمضون مهمونی بگیره!!!!!!!!1پارسال همچین کلاهی سر من رفت و من دیگه غلط بکنم اون همه خود شیرینی کنم..هنوز یادآوریش اشک آوره.خیلی عذاب بود[گریه]

.

من هم خونه مامان اینها دوست داشتم شب ها ظرف ها رو بشورم ولی اینجا دیگه بعد از مهمونی حوصله کار ندارم و حتی دلم نمی خواد اتاق ها رو تمیز و مرتب کنم! فکر کنم از خاصیت مامان بودن باشه! ;)) و خیلی هم ممنون بابت تبریک... مرسی آدرس وبلاگتون رو هم گذاشتید که من به اینجا برسم و بتونم از این به بعد بخونم اینجا رو. ممنون :)

ییلاق ذهن

من فکر میکنم این خصوصیت لذت بردن از سینک خالی از ظرفهای نشسته تو خانوما اپیدمی باشه چون من کمتر کسی رو دیدم این خصوصیت رو نداشته باشه از جمله خودم که با اینکه از ظرف شستن هیج خوشم نمیاد و یه جور ظلم میدونمش در حق خودم ولی نمیتونم ظرف نشسته تو سینک ببینم بخصوص شب وقتی میخوام بخوابم

ییلاق ذهن

راستی سمنی برای فرستادن عکس باید صبر کنی چون هنوز عکس درست و حسابی نداریم خودمون [ناراحت]