پراکنده

بعد از این همه مدت که می خوام بنویسم ترجیح میدم شماره ای بنویسم!

١- گفته بودم یه مطلب نصفه نیمه دارم!خب اون مطلب مربوط میشد به سفرنامه مالزی!بعد از برگشتم از سفر یه سری جریانات برام پیش اومد که همچین یه خووورده بفهمی نفهمی سرحال نبودم!(الان صدای همکارام رو شنیدم که گفتن آره جون خودت!یه کمی!) سفر خوب و پرخاطره ای بود به خصوص که یه همسفر خوب داشتم.خود مالزی برام جذابیت چندانی نداشت. شاید به خاطر اینکه من عاشق طبیعت هستم و دوست دارم برم جاهایی که مناظر زیبا داشته باشه. اما خب خود سفر، اتفاقات و حواشی خوب و لحظات پرخاطره و شادی داشت مردم مالزی با حفظ حجابشون، خیلی رنگی بودن و آدم از دیدنشون به وجود میومد.با همون حجاب می رقصیدن و شب اول حضورمون، رفتیم یه برنامه ای که مال مرکز فرهنگیشون بود و انواع رقصهای قومهای مختلفشون رو اجرا می کردن.برخلاف تصورم خیلی از اون برنامه خوشم اومد.یه جایی هم که خیلی دوست داشتم پارک آبی بود که حسابی کیف کردیم.هوا به شدت گرم و شرجی بود ولی باعث نمیشد که از گردش تو شهر و پیاده روی منصرف بشیم!ولی همین گرم و سرد شدن باعث یه سرماخوردگی حسابی شد!
(بی خیال سفرنامه مفصل شدم و به همین چهار خط بسنده کردم!)

٢- حضور به موقع یه دوست که ٨-٩ سال ندیده بودمش از آذرماه، خیلی تو تغییر حال و هوام اثر داشت.اکثر اوقات بعد از اینکه از شرکت برمی گشتم،گشتهای شبانه ما شروع می شد.چون مسافر بود و وقت ما کم، از لحظه هامون نهایت استفاده رو می کردیم.هفته گذشته هم برگشت...

٣- مسافرم رفته بود و من هم دلتنگ.مدام هم تو فکر ١٢ اسفند سال پیش بودم.روزیکه ویزای کانادا رو گرفته بودم و همش دلم اونور بود.به این فکر می کردم که چه خوب بود پارسال نیمه دوم اسفند تو شلوغیها تهران نبودم و لازم نبود هیاهوی عید رو تحمل کنم.دیروز که ١٢ اسفند بود، صبح خواهر یه دوست عزیز زنگ زد و گفت میخوام بیام شرکت یه بسته باید بهت بدم. ساعت ١١ زنگ زد که من چون عجله دارم بیا دم در.رفتم دم در و دنبال ماشینش می گشتم که دیدم نیست. سمت راستم رو که نگاه کردم تو پیاده رو دو نفر رو دیدم و به شدت شوکه شدم!!! دوست عزیزم بعد از ۵ سال برگشته بود و کنار خواهرش ایستاده بود.صحنه ای بود دیدنی!خیابون رو روی سرمون گذاشته بودیم. سورپرایز فوق العاده و لذتبخشی بود.این دوستم هم فقط دو هفته ایران می مونه و باید فشرده برنامه هامون رو بذاریم.
تازه اینجوری تحمل شلوغی دم عید هم خیلی راحت میشه!چشمک

۴- مجله پزشکی مادر، نهم بهمن، باز هم یه جایزه دیگه گرفت.توی جشنواره رسانه های دیجیتال سلامت وزارت بهداشت به عنوان وب سایت برتر حوزه سلامت معرفی شد ، اونم بدون اینکه ثبت نام کرده باشیم! هرچند این جایزه ها کار رو خیلی سخت می کنه اما خیلی می چسبه!

/ 13 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
sahar

migam :TAVALODET ,MOBARAK[هورا] hamishe sar hal o shad bashy va ma baz toro inja bebinim,khoda ro che didi?[زبان]

فلفل خانم

کجایییی تو؟!!!!!!!دیگه ناامید شده بودیم فکر کردیم در اینجا رو بستی! چه سورپرایز خوبی امیدوارم بهتون خوش بگذره و از همه لحظاتتون در کنارهمدیگه لذت ببرین[ماچ]

دختر نارنج و ترنج

سلام سمن عزیز خوبی شما؟ چه خوب که دوباره نوشتید... اول تبریک می گم برای انتخاب به عنوان وب سایت برتر... دوم برای آمدن دوستتون... که می دونم چقدر شیرینه این دیدار... شنیدم مالزی جای بسیار دیدنیه.. خوشحالم که بهتون خوش گذشته. همیشه شاد و تندرست باشید.

دوست20-

سلام ، به بهشما هم با بهار اومدین ، خوش اومدین . سبز باشید و پایدار .

فلیکا

سلام سال نو مبارک مرسی از تبریکت ،اولین نفری بودی که بهممون تبریک گفتی [گل]

مریم

سلام آپ که نمیکنی ،سر هم که نمیزنی کجایی خانوم؟

محسن خالقی

امروز بعد کلی وقت اومدم اینجا دارم یکی یکی میخونم

نیوشا

سلام. من امروز با وبلاگ شما آشنا شدم. زیبا و دوست داشتنی بود. امیدوارم همیشه موفق باشید. راستی میشه بپرسم شما چند سالتونه؟ اسمتون سمن ٍ ؟ [لبخند]

سهیلا

سلام با ارزوی بهترینها برای شما دوست عزیز