تقاطع عباس آباد و مدرس پسری هست که دستمال ماشین یا به عبارتی لُنگ میفروشه.نمیدونم از چه ساعتی میاد اما من که هشت به بعد میرم اون رو میبنم.هر روز هست.نمیتونم تخمین درستی از سن و سالش داشته باشم.گاهی فکر میکنم ١۴ سالشه گاهی هم به نظرم ١۶-١٧ ساله میاد.اصلا شاید بیشتر از اینها داشته باشه.به هر حال...این پسر از دید من خیلی شور زندگی داره.هر روز صبح که میبنمش کلی انرژی میگیرم.به محض اینکه چراغ قرمز میشه محکم و پرانرژی راه میفته بین ماشینها و جلوی تک تک ماشینها سرشو خم میکنه به سمت شیشه و تبلیغ جنسی رو که دستش گرفته میکنه.نسبتا هم خوب به ظاهرش میرسه و کلا تو کارش وارده.مطمئنم که با پشتکاری که الان از خودش نشون میده هدفهای بزرگتری داره که برای رسیدن به اونها دورخیز کرده و حتما آدم موفقی میشه.گاهی که میبینمش با خودم فکر میکنم من اگه یک دهم این پسر تلاش می کردم کلی جلو بودم یا اصلا اینا به کنار.
فکر می کنم چنددرصد ما هر روز صبح باشادی و پر از انرژی سر کار حاضر میشیم؟تازه اونم کارهای پشت میزی که برامون چای و قهوه میارن و کولر روشن و از یه جنبه هایی کلی خوش خوشانمونه!به محض اینکه پامون به محل کار میرسه میگیم اه بازم شروع شد و شروع میکنیم به غرغر کردن و همینها باعث میشه که کل روزمون رو به گند بکشیم و اعصاب خودمون و بقیه رو هم داغون کنیم.نه کاری برای دیگران انجام میدیم نه کاری برای خودمون!

پ.ن١:این روزها خیلی خوبن.شرکت هم خیلی خوبه و کارم رو دوست دارم هرچند مدتهاست که دارم با یه سری کد سر و کله میزنم و مورچه ای جلو میرم!خلاصه همه چی شکر خدا گفتن داره!

پ.ن٢: بالاخره بعد از مدتها دریا و جنگل طلبید و فردا با بچه ها میریم شمال.

پ.ن٣:برای بعضیها: لطفا از این بعد بلیطت رو از هفته قبل بخر،نه دو روز مونده به یه سفر دیگه!ناراحت

/ 6 نظر / 11 بازدید
شیدا

دلم را شسته ام در پیچ و تاب نگاهت میخواهم ترک های قلبم را دوباره وصله کنم

امیر

والا برای شما چای و قهوه میارن و کولر روشنه1 ما خودمون باید بریم چای بریزیم و قهوه هم اصلا" نداریم و اگه هم بود دوس نداشتیم و کولرمون هم خاموشه! ارباب میگه پولش زیاد میشه و امسال سال اصلاح الگوی مصرفه!!! بادبزن به صرفه تره!

ییلاق ذهن

کاش از این یک دهمها منم داشتم اول از همه اعتماد به نفس و جسارت میخواد تا برسی به موفقیت

دناتا

ما اول صبح سینی چای رو برامون میارن و تا آخر ساعت هست هر کی خواست واسه خودش میریزه. قهوه نداریم. ولی گاهی وقتا یکی از دبیرا شیرینی یا یه خوراکی ازخونه میارن با هم می خوریم. بعدشم کولرمون هم همون اول صبح روشنه که من سردم میشه میرم خاموش میکنم باز یکی دیگه میزنه روشن میکنه. ولی کلاً خودم فک میکنم حقوق مفت دارم میگیرم[نیشخند] ساعت هفت و نیم میرم تا دوازده! اونم فقط چار روز در هفته! همشم بیکار لم دادم رو مبل در و دیوارو نگاه میکنم! کلاً از بعد از عید کار خاصی ندارم. نمیدونم چرا یکی به من نمیگه دیگه نیا.

دناتا

نه.. نگفتم که بگن اصلا" نیا! بگن این چند روزه که کاری نداری نیا ما حقوقتو میدیم. بشین خونه استراحت کن[نیشخند]

فليكا

خصوصی داری