ظاهرا همه چی خوبه.البته دروغ چرا در باطن هم نسبتا خوبه.اما یه عصبانیت زیرپوستی دارم!شاید به خاطر اینه که دلواپسیهام زیاد شده این مدت. نگران کارم هستم. نگران اینکه چی پیش میاد. نگران اینکه مبادا لطمه بخورم.همینجور که نشستم یهو طپش قلب می گیرم.بغض می کنم.دلتنگ میشم. انتظار هم داره دمارم رو درمیاره!
کارهای شرکت زیاد شده و من بدون هیچ نیروی کمکی دارم پیش میرم. از تنوع کارهام و فراوانیشون گاهی اوقات هنگ می کنم. نمی دونم اول کدوم کار رو باید انجام بدم! به خصوص اینکه من آدم محیط کاری شلوغ نیستم.نه اینکه دوست نداشته باشم اما وقتی مشغول کارم دلم نمی خواد زمانی که تمرکز دارم سروصدا باشه که البته هیچ کس دلش نمی خواد! یا یکی هی بیاد تو اتاق و یه چیزی بگه. کار من اصلا با سروصدا سازگار نیست.با رفت و آمد زیاد افراد به اتاقم میونه ای ندارم. اما فعلا چاره ای نیست و باید ساخت.اما همین ساختن داره خسته ام می کنه.عصبیم کرده. احساس می کنم انرژیم تحلیل رفته.خستگی جسمیم و درد کذایی هم نور علی نور شده. گاهی اوقات دلم می خواد کامپیوتر و مخلفاتش رو پرت کنم!!! تو خونه اگر قبلا کار می کردم الان نمی کشم!خیلی از اوقات هم کامپیوتر خونه رو دو سه شب یه بار روشن می کنم.
البته خیلی خوشحالم که شرکت کوچولومون که دو نفر نیرو داشت الان به اینجا رسیده که جا برای نشستن نیروهاش کم میاره.امیدوارم نظم و هماهنگیهاش هم به زودی بهتر بشه.
اگر نیروی کمکی بیاد ، اگر نظم بگیره همه کارها، شاید بتونم به خاطر خودم و سلامتیم ساعت کارم رو عوض کنم.به شرطی که اخراجم نکنن! من اصولا آدمی نیستم که صبح بازدهی داشته باشم.بازدهی من از 2-3 بعداز ظهر به بعده. در غیر اینصورت به قول همکارمون آدم (داغانی) میشم! چه بسا افسردگی هم بگیرم!(آش رو شور کنم!)

خلاصه این داستان این روزهای منه که البته شیرینی چیزهای دیگه هم چاشنیش هست و لااقل یه کم روزهامو رنگی می کنه!

پ.ن: دیشب، آمیخته شدن اشک با خنده هام نشون داد که چقدر دلتنگت هستم حتی بر خلاف میزانی که تصور می کردم!

/ 10 نظر / 21 بازدید
پانتی

سمن جان !‌این روزا همه به نوعی و به دلیلی داغانن!! ‌مطمئن باشششش[شرمنده] همهمون به امید اینکه بالاخره یه روزی همه چی رو روال میفته و روزای خوب میاد ،سر میکنیم!!![ابله]

عاطفه

azizam, midoonam delet kheili baram tange :)))))))

هم... من بودم به اون نگرانیه راه نمیدادم، به جاش از این ترکیب خنده و اشک تا می تونستم می آفریدم و استفاده می کردم. لطمه هم... خب بهتره که بتونی به خودت لطمه نزنی، اما بهتر نیست که از ترس لطمه نگران شی یا پا سست کنی یا بیش از حد محتاط باشی. برو تو دل قصه، اینجوری هر چی ام بشه امروزتو ساختی ؛)

یاسمن

لطمه نمکه زندگیه دخترم!!!!!!! :) می گم، من حاضرم بهم کار بدین نیروی کمکی بشم ولی نشینماا!!! گزینه خوبی ام!! بهم فک کن!!! ؛) تنهای باعث میشه بیشتر به داغانی فک کنی! قدر همون شلوغی ها رو بدون! شیرینی رنگی هم که داری!! چقد من حرف می زنم!

دناتا

برا خودم که قفله.. چیکار کنم حالا؟[نگران]

سوده

سلام مطالبتون جالبه.به منم سر بزنید خوشحال میشم.بای[گل]

مهیار (شهر تجارت)

پولدار شوید!!! چند روش خیلی عالی برای پولدار شدن بدون درد سر پیدا کردم. یه سر به این آدرس بزن میفهمی. من خودم هم اونا رو اجرا کردم.

علیرضا

سلام وبلاگ زیبا و بدرد بخوری دارید .غرض اینکه قبل از سفر به استانبول و سرچ سفرنامه شما به استانبول رفتم و قضیه واقعا برعکس بود هتلهای ارزان ، مکانهای خیلی زیبا و ... که در مقایسه با مثلا دوبی خیلی ارجح است . اکثرا هم انگلیسی میدانند . پیشنهاد میکنم این سفر استانبول را بردارید که من واقعا لذت بردم در ضمن چای 1 لیره بود نه 4 لیره عزت عالی مستدام