خاطره!

پیرو پست بانو ریواس تصمیم گرفتم یه خاطره از دستشویی رفتنم بنویسم.البته یه کم سخته و باید خجالت رو بذارم کنار!!خجالت
اول اینو بگم که من یه کم ظرفیت مثانه ام بالاست که البته اونم قدرتی چشم دوستان از ظرفیتش کاسته شده!
مثلا پارسال با دوستان رفتیم مسافرت.از ساعت ٩ شب تا حدود ١١ صبح فردا مثانه من جیک نزد!اما دوستان تمام دستشوییهای بین راه رو فتح کرده بودن! البته دلیل این ظرفیت بر میگرده به اینکه هرجایی نمیتونم برم مگر اینکه امکانات داشته باشه.خود مثانه ام اتوماتیک و هوشمنده!
به هر حال اون سفر که بچه ها دیدن من اینجوریم به این نتیجه رسیدن که مثانه ام کُردیه و این شد یه موضوع طنز!نیشخند
یا یه روز دیگه رفتیم لاز،بچه ها با ترس و لرز هندونه می خوردن اما من با خیال راحت می خوردم و تیکه های اینا رو گوش میدادم!

این از توضیح.حالا برم سر خاطره!
دو سه سال پیش رفته بودیم دوبی.شب آخر، صحرا بودیم و بعدش هم مستقیم باید می رفتیم فرودگاه.از حدود ساعت ٢ من دستشویی نرفته بودم.هوا هم به شدت سرد بود و من دیگه مثانه کُردیم الارم می داد!نمیدونم چرا دستشویی(همون توالت!!) صحرا رو هم ایرانی تصور کرده بودم!
ضمنا با توالت فرنگی هم به شدت مشکل دارم!یعنی وقتی مجبور باشم استفاده کنم عین مرگ میمونه برام!سبز
هی فشار مثانه رو تحمل کردم تا دیدم نه نمیشه.افسوسکلی راه هم تا فرودگاه داریم و بهتره اینجا برم.راه افتادم رفتم سمت سرویس بهداشتی.
سرویس هم تک نفره بود.نوبت من شد و رفتم داخل و در رو قفل کردم. به محض اینکه وارد شدم دو دستی کوبوندم تو سرم!آخ نـــــــــــــه!فرنگیه! من با فرنگی که دو نفر هم استفاده کنن اونجوری مشکل دارم وای به اینکه ۵٠٠ نفر استفاده کنن اونم همه جور آدمی.
من با بغض وایساده بودم و به این توالت فرنگی منحوس نگاه می کردم و هی فکر می کردم که چه کنم!ناراحت
یه عکسی هست که طریقه نشستن صحیح روی توالت فرنگی رو یاد داده، هی یاد اون میفتادم میگفتم تو به اون روش غلط بشین روش!چشمک
از این رویه های یکبار مصرف توالت فرنگی هم نبود که لااقل اون رو بذارم.۵-۶ دقیقه هی داشتم فکر می کردم.شانس گند،دستمال کاغذی هم به اندازه ای که کفاف دور تا دور رو بده، نبود. همون یه ذره ای که مونده بود رو برداشتم یه ذره اینور یه ذره اونور گذاشتم. باز وایساده بودم و هی دل دل می کردم برای نشستن.چشم دیدم نه دیگه چاره ای نیست.باید دل به دریا بزنم و بشینم.
نشستم اما خب مثانه از کار افتاده بود بس که استرس بهش وارد شده بود!هی باهاش صحبت کردم تا راضی شد ناز و ادا رو بذاره کنار!!

خلاصه چشمم رو بسته بودم و به زمین و زمان و مخترع توالت فرنگی بد و بیراه می گفتم تو دلم که یهــــــــــــــــــو گرووووووومپ یه هیکل افتاد تو دستشویی! چشم باز کردم دیدم یه زن گنده هندی در حد ١٢٠-٣٠ کیلو!! داره زل زل منو نگاه می کنه!منم هاج و واج که این با در قفل چه طوری اومد تو؟؟؟تعجب( قفل در از این قلمبه ها که می چرخونیش قفل میشه، بود) قبلش هم خب ملت دستگیره رو میچرخوندن باز نمیشد و اونقدر شعور داشتن که لابد یکی داخله.
بعد از چند ثانیه خانمه دو زاریش افتاد و گفت Sorry و رفت! خنثی
فککککک کنین مثانه بدبخت باز وسط کار شوکه شد و تعطیل شد! از اونور دیگه در قفل نبود.احتمالا هم دیگه قفل شکسته شده بود با هیکلی که اون خانم انداخته بود رو در تا بازش کنه.
مثانه راضی به ادامه کار می شد؛ من راضی نمیشدم! هیچ تضمینی نبود که این بار 3 نفر نیان داخل!
دیگه میتونین حال منو تصور کنین! فقط دلم می خواست زودتر تو خونه مون باشم!به عبارتی زودتر تو دستشویی ایرانی خونه مون!کلافه
خلاصه با اعصابی خورد و ضمیری ناآرام و روحی شکسته از دستشویی اومدم بیرون. تا نزدیکیهای صبح که رسیدم به خونه خودمون و با روحی شاااااد تلافی اون چند روز رو درآوردم!مژه

/ 18 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دناتا

منم مشکل دارم دیگه نه تا این حد که بترکم و نرم. دبی که بودیم یه روز بحثمون همین توالت فرنگی بود و هممون بلااستثنا میگفتیم بیرون رغبت نمیکنیم بریم دستشویی. بعدش دختر عمم گفت خب به روش ایرانی بشینید! منم همش یاد فیلم نان عشق موتور1000 میفتادم! دیگه دخترعمم خودش بلند شد رفت دستشویی ما هم دورش جمع شدیم تا بهمون یاد بده چجوری بشینیم روش[نیشخند]!!! آخرشم من نتونستم. همش میترسیدم بیفتم. ولی اگه بلد باشی روش بدی نیست. خودم از دستمال استفاده میکردم. شش دور دستمال توالتاشون رو میذاشتم دورش[نیشخند] ولی خداوکیلی توالت فرنگی خیلی خیلی تمیزتر از توالتهای خودمونه[سبز]

بهار

چرا؟ خب مال من كردي نيست چه كنم؟!

امیر

آخه داره هی توصیف میکنه که براش میخونم که بیا و نیا و قربونت برم الان بیا! خوب خوبیت نداره دیگه!

بهار

عصر عصر گفتمان و هم اندیشیه...جوابم میده اینقدر...تازه برای عکسشم یه شعر دارم بگم ؟؟؟ :)

دناتا

خب مال اونا تمیزتره دیگه.. چیه مال خودمون تا فیها خالدونش معلومه. مال اونا که هیچیش معلوم نیست تازه در هم داره!

پور پدر

بنده شخصا ! هر جا که لازم باشه در خدمت مثانه محترم هستم! ایرانی، فرنگی، بین راهی، پمپ بنزین تو راهی! وقتی فَشار! وارد میشه این حرفا نیست خواهر من!!! در همین راستا دیدن فیلم Train Spotting توصیه میشود ( صرفا جهت اینکه بفهمید توالت کثیف چیه و انسان در موقع لزوم چه قابلیت هایی داره!)

رامین

ُسمن جان سلام حالا فهمیدم چرا میگی دوبی بده [سوال] بابا اینجاکه عالیه حداقل شیر آب داره ! ولی یک سفر دیگه بیا شک نداشته باش بهت خوش میگذره [چشمک]

ییلاق ذهن

[قهقهه][قهقهه] حالا من اگر بودم با اون مثانه کم ظرفیتم احتمالا باید تو کشوری که اغلب دستشوییهاش یا همه ش فرنگیه یه بسته مای بیبی با خودم میبردم [خجالت]

ییلاق ذهن

در خصوص کامنتی هم که دادی باید بگم که یه نماز حاجت تو خودم حرم مخصوص تو خوندم [لبخند]

mobi

ههههههه خیلی باحال بود !!!!!